کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٨٥ - در ذكر كرامات و آنچه بر زبان آن حضرت جارى شده از مغيبات
فرمود بيك موضعى كه نزديك دير بود كه اين را بشكافيد، چون شكافتند سنگى عظيم ظاهر شد كه سنگتراش در او عملى نكرده بود، و هيچ آلتى نيز در او عمل نميكرد، فرمود كه: اين سنگ بر آبست پس سعى كنيد در كندن آن كه اگر برداشتيد آن را از اين موضع پس آب مييابيد، قوم جمع شدند و هر چند قوت كار فرمودند نتوانستند آن را از جا برداشتن، آن أمر بر ايشان بغايت مشكل شد.
آن حضرت چون عجز قوم خود را مشاهده فرمود از مركب فرود آمده آستين مبارك را بالا كرده و انگشتان را در زير سنگ انداخته و آن را بحركت آورده از آن محل كند و چند گز دور انداخت، در زير آن سنگ آب بغايت سرد و صاف ظاهر شد كه در أسفار خود مثل آن نديده بودند.
لشكريان سيراب شدند و دواب را آب دادند و از آن بقدر احتياج برداشتند، بعد از آن آن حضرت آمده سنگ را بجاى خود نهاد و فرمود كه: بخاك پر كنند، پر كردند.
و راهب بر بالاى دير اين را ميديد آواز داد از آن بالا كه اى جماعت لحظه فرود آئيد، فرود آمدند بگفته او پس او از بالا بزير آمده نزديك امير المؤمنين (ع) ايستاد گفت: تو نبى مرسلى؟
فرمود: نه، گفت: تو ملك مقربى؟ فرمود كه: نه، گفت: تو پس كيستى؟ گفت: من وصى رسول اللَّهام محمد بن عبد اللَّه خاتم النبيين؛ راهب گفت: دست خود را بگشا كه بر دست تو مسلمان ميشوم، آن حضرت دست مبارك خود را گشوده فرمود كه: بگو شهادتين را گفت: اشهد ان لا اله الا اله و اشهد ان محمدا رسول اللَّه، و أشهد انك وصى رسول اللَّه و أحق الناس بالامر من بعده.