کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٨٢ - در ذكر كرامات و آنچه بر زبان آن حضرت جارى شده از مغيبات
چون رفتيم ديديم كه رايات و صفوف و اثقال بحال خود است، بعد از آن آن حضرت قفاى مرا گرفته كشيد فرمود:
يا أخا الازد
أمر من بر تو روشن شد؟ گفتم: بلى يا امير المؤمنين فرمود كه: اين زمان تو ميدانى با دشمنان، من بمعركه رفتم و از خوارج يكى كشتم؛ و بعد از آن ديگرى بوى رسانيدم پس از آن بديگرى در افتادم و او بر من ميزد و من بر او تا او را نيز انداختم، بعد از آن اصحاب من بمن موافقت كردند و كوشش نموديم از قتال ايشان فارغ شديم.
و اين خبر شايع است در ميان جميع نقله اخبار.
و ديگر قضيه ميثم تمار است كه او نخله را تربيت ميكرد امير المؤمنين (ع) بر آنجا گذر كرد فرمود كه: يا ميثم زود باشد كه قوم مخالف ترا براى دوستى من بر چوب اين نخله بركشند، بعد از آن كه ترا پاره پاره كرده باشند، بعضى از مخالفان اين قضيه را شنيده آن نخله را زدند تا سخن امير المؤمنين (ع) راست نشود، بعد از آن بىشعور ايشان اتفاقا آن را دار ساخته بودند، تا آخر بنى اميه دست يافته ميثم را گرفتند كه بيا بر امير المؤمنين ناسزا بگو، او زبان بمدح و مناقب آن حضرت گشود، و بلعن بنى اميه او را پاره پاره كرده فرستادند و براى عبرت بردار كردند، آن دار از چوب آن نخله بود، و اين قصه معروف و مشهور است.
و ديگر آنكه حجاج بدعلاج بطلب كميل بن زياد فرستاد او از او گريخت، بعد از آن حجاج عطاى قوم او را قطع كرد، كميل كه اين شنيد گفت كه: من مرد پيرم و از عمر من خيلى از زمان گذشته سزاوار نيست كه بواسطه من قوم من از عطايا محروم شوند، بيرون آمد رفت پيش حجاج گفت: اى كميل من بسى ميخواستم كه بر تو دستى بيابم، گفت نيشهاى مضرت تو از من منصرف نميشود، و از