کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٧٠ - ذكر در بيان غزارت و كثرت علم آن حضرت
اهل خود و تشديد و تحذير ايشان نمايد از آنكه اعظم از اين چيزى نيست اگر اشراك نباشد؛ پس هر گاه كه عبد اللَّه اين گويد پس عذر طلحه و زبير چه خواهد خواست در نقض عهد امير المؤمنين (ع) و شكستن بيعت او و خروج از حكم و طاعت او و نصب حرب كردن و لشكر كشيدن در مقابل آن حضرت (ع).
پس اگر عبد اللَّه بن عمر با طلحه و زبير آن مىگفت در باره نقض عهد كه از براى يزيد با اهل خود گفته بود و ميدانيد ايشان را در آنچه در خلع طاعت است و مفارقت جماعت از اثم تام و خطيئت عظيمه هر آينه ممكن بود كه توقف كنند از آنچه اقدام نموده بودند از او، و داخل شوند در چيزى كه خارج شده بودند از آن يا آنكه ايشان سهل مىانگاشتند بر عبد اللَّه نقض بيعت يزيد را و ميگفتند كه ما نقض عهد امير المؤمنين (ع) را توانستيم كردن و بر آن مصر شدند و اين را حجت خود ميساختند و بنا بر اين مينهادند و اين كه گفته شد بر سبيل فرض بود زيرا كه طلحه و زبير كشته شدند و خلافت معاويه را درنيافتند چه جاى از آن يزيد پليد را.
و اما قاسطين جماعتىاند كه از طريق حق تجاوز كردهاند و ميل نمودهاند بجانب باطل و از پى روى أهل هدايت اعراض كردهاند و خارج شدهاند از طاعت امام معترض الطاعة كه طاعت او واجب است، پس چون اين شيوه بكار بردند باين اسم تسميه شدند و قتال ايشان متعين گشت همچنان كه حضرت امير المؤمنين (ع) آن را با معاويه غاويه و اتباعش در جنگ صفين بظهور آورد، و رسول اللَّه ٦ تصريح فرموده بودند كه ايشان بغاةاند.