کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٤٣ - و ديگر از حروب آن حضرت حرب صفين است
و عثمان را مولى بود احمر نام بيرون آمده طلب مبارزت كرد كيسان كه مولى امير المؤمنين (ع) بود در مقابله او بيرون رفته مقاتله كرد بدست احمر بد گهر كشته شد، آن حضرت فرمود كه: خداى تعالى مرا بكشاد اگر من ترا نكشم، بعد از آن بر او حمله برده يك ضربت بر سر او رسانيده آن را رد كرد، آن حضرت نزديك او شده جامه او را گرفته بزور بازوى صفدرى او را از خانه زين ربود چنان بر زمين زد كه خورد و خمير شد.
بعد از آن أهل شام شوم هجوم و غلو كردند، و آن حضرت در ميان آن نابكاران مىگشت و ميكشت تا از اصحاب خود دور افتاد، امام حسن (ع) فرمود كه: يا امير المؤمنين سعى كن كه بأصحاب خود نزديك شوى و بدان طرف ميل ميفرماى، فرمود كه: اى پسرك من امروز پدر ترا كارى افتاده و بجان كوشش مينمايد و باكى ندارد كه او بر موت واقع شود يا موت بر او واقع شود يا موت بر او واقع گردد.
و معاويه غاويه را غلامى بود حريث نام و بغايت سوار پهلوان بود، و معاويه او را تحذير ميكرد و مىترسانيد از آنكه در مقابله امير المؤمنين (ع) بيرون رود و تعرض نمايد، و آن حضرت بطريقى بيرون فرمود كه حريث او را نشناخت، عمرو عاص گفت به حريث كه: اين سوار كه در ميدانست حاضر باش كه ترا شربت موت بچشاند، و عمرو ميدانست كه او امير المؤمنين (ع) است و تصريح نكرد كه كيست، حريث مغرور گشته بر آن حضرت حمله كرد، آن حضرت چنان زد ضربتى بر سر او كه نيمه سر او با نصف سينهاش پرانيد، او بر خاك هلاك افتاد، و معاويه لعين از آن بغايت غمگين شد، و گفت بعمرو كه:
تو او را مغرور ساخته بكشتن دادى و نگفتى كه او كيست.
و عباس بن ربيعة بن حارث هاشمى از لشكر آن حضرت بيرون رفت و از لشكر معاويه سوارى