کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٤١ - و ديگر از حروب آن حضرت حرب صفين است
و دين از او ربوده شد بعد از آن گشتى در كوچه و بازار و بيهوده گفتى، و شمشيرى از چوب بدست نامبارك گرفتى؛ و خيكى پر باد كرده در پيش خود گذاشته اين چوب بر او زدى تا بجهنم پيوست.
چون اين أمر بر معاويه استقرار يافت يك روزى عبيد اللَّه بن عباس رفت نزد آن شقى و بسر لعين را آنجا ديد گفت كه: من دوست ميداشتم كه زمين مرا بروياند نزديك تو وقتى كه آن دو پسر مرا ميكشتى، بسر گفت: بستان اين شمشير مرا، عبيد اللَّه خواست كه بستاند معاويه از او گرفت و گفت بسر را كه: خداى تعالى ترا رسوا كرده پيرشده و خرف گشته و اللَّه كه اگر متمكن مىبود از آن و قدرت مييافت ابتدا بمن ميكرد عبيد اللَّه گفت بلى بعد از آن روى از او گردانيد.
غرض كه بسر اين چنين پليدى بود چون شنيد كه امير المؤمنين (ع) در ميدان معاويه غاويه را بمبارزت ميطلبد و او امتناع مىنمايد، بسر پيش رفت كه من بمبارزت او بيرون مىروم شايد كه او را بقتل آرم، و در ميان عرب مشهور بود آن شوم، و غلامى داشت لاحق نام اين را با وى مشورت كرد گفت: اگر اعتماد بر قوت و قدرت خود دارى بيرون رو بمبارزت، و الا بحال خود باش كه اين شجاع مرد افكن است و غلام اين را گفت:
|
فانت له يا بسران كنت مثله |
و الا فان الليث للضبع آكل |
|
|
متى تلقه فالموت في راس رمحه |
و في سيفه شغل لنفسك شاغل |
|
يعنى پس تو اى بسر اگر مثل او هستى در شجاعت بيرون رو و الا پس بدرستى كه او شير بيشه شجاعت است كه ضبع را خورنده است و از هم ميدارند، هر گاه كه تو بوى برسى مرگ تو در سر نيزه اوست و در شمشير بران اوست شغل ضربتى از براى نفس تو كه بآن شاغل باشد و اشتعال شراره حرب بآن نمايد.