کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٠٨ - ذكر در سبقت آن حضرت بتصديق نبوت و سن مباركش در آن وقت
و نيز در مسند از عمرو بن ميمون روايت ميكند كه من نشسته بودم با ابن عباس كه نه نفر آمدند و گفتند كه اى ابن عباس برخيز با ما بيا تا اين مجلس را از اين جماعت خالى سازيم ابن عباس فرمود كه: من با شما مىآيم و در آن زمان صحيح العين بود و در چشمهاى او قصورى نبود، بعد از آن اين جماعت ابتداى سخن كردند و با او حديث ميكردند أما ما ندانستيم كه چه گفتند، كه ابن عباس از پيش ايشان برخاست و دامن جامه بر ايشان افشاند و ميگفت سخنى كه دلالت بر ضجرت و كراهت داشت مثل اف و تف و ميفرمود كه: در افتادهاند در باره مردى كه او را ده چيز بود كه ديگرى را نبود و در باب كسى سخن ميگويند كه پيغمبر ٦ ميفرمود در غزوه خيبر كه من بفرستم مردى را كه هر گز حق سبحانه و تعالى در هيچ محل او را شرمنده نساخت كه دوست دارد او خداى و رسول او را و خداى تعالى و رسول او او را دوست دارند أصحاب هر يك منتظر بودند كه رايت بدست كه خواهد داد، كه حضرت رسول ٦ فرمود كه: على كجاست، گفتند كه آسيا ميكشد فرمود كه از شما كسى نبود كه آسيا بكشد، بعد از آن آن حضرت آمد و در آن وقت درد چشم داشت چنانچه نگاه كردن نميتوانست، حضرت رسول ٦ بادى در چشم آن حضرت دميد يا زبان مبارك بر آن ماليد في الفور رمد آن زائل شده آن حضرت سه نوبت رايت را جنبانيده بدست امير المؤمنين داد و او را فرستاد تا فتح كرد خيبر را و صفيه بنت حى بن أخطب را آورد كه پيغمبر ٦ او را تزويج كرد باز فرستاد آن حضرت را كه سوره براءة را از ابو بكر ستاد و او را باز گردانيده خود برد و باهل مكه رسانيد جهت آنكه حضرت رسول فرمود كه امر الهى چنانست كه تو سزاوار آنى كه اين سوره را برسانى كه رسولى يا كسى كه از أهل تو باشد