کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٦٦ - در ذكر مخاطبت آن حضرت بامير المؤمنين در عهد نبى
تعالى درميخواستم كه ترا مىآورد بنشين و با من اين طعام بخور و حافظ ابن مردويه روايت ميكند از داود بن ابى عوف كه او گفت كه مرا حديث كرد معاويه ابن ثعلبة الليثى گفت آيا حديث كنم از براى تو بحديثى كه از براى ديگرى نگفتهام؟ گفتم: بلى، گفت أبو ذر رضوان اللَّه عليه مريض شده وصيت كرد بعلى بن ابى طالب ٧؛ بعضى كه بعيادت او رفته بودند گفتند: اگر وصيت ميكردى بعمر بهتر ميبود از وصيتى كه بعلى كرده، گفت: بخدا سوگند كه من وصيت كردهام بامير المؤمنين ٧ كه بحق امير المؤمنين است و اللَّه كه او بهاريست كه اسكان و قرار بسوى او دل و جان تازه شود، و اگر شما از او مفارقت كنيد مردم و زمين منكر شما شوند، و شما ايشان را منكر خود سازيد گفت: من گفتم: يا ابا ذر بتحقيق ما ميدانيم كه أحب ايشان برسول اللَّه احب ايشانست بتو گفت: بلى گفتم: كدام يك از ايشان بسوى تو دوستر است گفت: اين پير مقهور مظلوم كه حق او را بظلم بردهاند؛ يعنى على بن أبى طالب ٧