کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٥٨ - فصل
و تو قتال كردى و پدر تو امير المؤمنين (ع) را، پس اگر آن حضرت مؤمن بود پس شما گمراه شديد كه بمؤمنان قتال كرديد، و اگر مؤمن نبود نعوذ باللَّه پس عذاب و غضب الهى را آماده باشيد كه از جنگ فرار نموديد، و اما متعه را حلال ميدانيم زيرا كه از پيغمبر ٦ شنيدم كه آن را حلال فرمود و رخصت داد در آن پس فتوى ميدهم بنا بر اين، و حديث متعه را ذكر كرد و ديگر حديث كند زبير از رجال خود كه ابن عباس گفت كه: من و عمر ميرفتيم در كوچه از كوچهاى مدينه، گفت مرا كه: اى ابن عباس گمان نميبرم صاحب ترا مگر كه مظلوم، با خود گفتم كه و اللَّه كه سابق نيستى مرا باين كه ميگوئى، گفتم: اى عمر باز دار از اين مظلمه، دست خود را از دست من كشيده رفت، و ساعتى با خود همهمه ميكرد بعد از آن ايستاد تا من رسيدم گفت: گمان من آنست كه منع كردن مردم او را از اين امر نبود مگر از براى آنكه او را كوچك ميشمردند.
با خود گفتم كه: اين از سخن اول بدتر گفتم: بخدا سوگند كه حق تعالى او را كوچك نشمرد در آن وقت كه امر فرمود كه سوره براءة را از صاحب تو أخذ كرد، آنگاه از من اعراض نمود.
مؤلف كتاب رحمة اللَّه عليه ميفرمايد كه ذكر كنم حديث را كه مشابه اين باشد و آن اينست كه من نقل كردم از كتاب عز الدين عبد الحميد بن ابى الحديد در تفسير نهج البلاغه كه او نقل كرده از كتاب تاريخ بغداد كه از براى احمد بن ابى طاهر بود مستند بابن عباس كه او گفت: يك روزى در اول خلافت عمر رفتم نزد او ناگاه صاعى از تمر در جله براى او آوردند مرا پيش طلبيد از جهت خوردن آن، من يك خرما از آنجا خوردم و او در آمده همه را خورد،