کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٦٣ - فصل
احتساب مصيبت ما به حسن بن على (ع) و بمن رسيد اى معاويه كه تو سجده شكر بجاى آوردى گمان من آنست كه اين از براى وفات امام حسن بوده باشد، و اللَّه كه جسد مبارك او سد قبر تو نميكند، و انقضاى اجل او در عمر تو نمىافزايد، و بسا مصيبتها كه بر ما واقع شد كه از اين اعظم بود خداى تعالى جبران بكند، معاويه گفت: از عمر او چند گذشته بود؟ ابن عباس گفت: شان او از آن اعظم بود كه مولد او مجهول باشد، گفت: پندارم كه هنوز كوچك بوده باشد، گفت: همه كوچك بوديم بزرگ شديم گفت: ديده بودى و بامداد كرده سيد اهل خودت را؟ گفت كه: نه خداى تعالى حسين ابن على بن ابى طالب (ع) را باقى دارد، و آنگاه برخاست با چشم گريان، معاويه گفت: خداى تعالى او را خير دهاد، و اللَّه كه هرگز برنيانگيختم او را در امرى كه مگر او را سيد يافتيم.
و بعد از انقضاى عزا بار ديگر آمد نزد معاويه گفت: يا ابن العباس هيچ ميدانى كه ديگر چه حادثه شده؟ گفت: نه گفت: اسامة بن زيد وفات يافته خداى تعالى ترا اجر عظيم دهد گفت «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» رحم اللَّه اسامة اين گفت و بيرون آمد.
و بعد از روزى چند آمده عزم نمود بر مخاصمت او رفت بمسجد جامع و نماز جمعه گزارد و مردم بسيار نزد او جمع شدند و از مسايل حلال و حرام و فقه و تفسير و احوال اسلام و جاهليت ميپرسيدند معاويه تفحص و تفقد احوال مردم كرده گفتند: مشغولاند بصحبت ابن عباس، و اگر خواهد كه بزنند با او صد هزار شمشير قبل از شب مىتواند كرد، معاويه گفت: ما از او ظالمتريم كه او را حبس كردهايم و جدا ساخته از اهل خود و حاجت او را منع نموده و خبر مرگ احب او را بوى مىدهيم، برويد و او را بياريد، حاجب آمده او را طلب كرد گفت. ما از بنى عبد منافيم هر گاه