کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٩٣ - فصل
او مخالفت امر رسول كرده آمد بنواحى ايشان و در زمان جاهليت عوف بن عبد عوف، وفا كه ابن مغيره به تجارت رفته از يمن مىآمدند به بنى جذيمه رسيدند و نزاع در پيوست، ايشان آن دو كس را كشتند، و أموال ايشان را بردند.
چون زمان اسلام درآمد و پيغمبر خالد را فرستاد ايشان كه خالد را ديدند سلاح پوشيدند، خالد گفت كه: بگذاريد سلاح خود را و بنهيد، ايشان قبول كردند يكى از ايشان گفت: واى بر شما اين خالد بن وليد است و اللَّه كه بعد از نهادن سلاح نخواهد بود مگر اسلام و بعد از او چيزى ديگر وجود نخواهد گرفت مگر قتل من سلاح خود را نمىنهم او مىخواهد خون شما را بريزد و اسلام را از شما قبول ندارد اما مردم چون ديدند كه او از پيش پيغمبر ٦ آمده سلاح را از خود گشودند، و خالد ايشان را ايمن ساخت تا او نيز سلاح خود را نهاد، آنگاه امر كرد كه همه را دست بر شانه بستند، و بعضى را بشمشير گذرانيدند.
چون اين خبر به پيغمبر ٦ رسيد دستهاى مبارك را بآسمان برداشت و گفت: بارخدايا پناه مىآرم بتو و بيزارم از فعل خالد و آنچه بآن مردمان كرده خالد بن وليد.
بعد از آن امير المؤمنين (ع) را طلب فرمود و گفت: يا على برو بسوى اين جماعت كه خالد اين چنين حركتى با ايشان كرده و نظر كن در امور ايشان، و حكايت زمان جاهليت را در زير قدمين خود پايمال كن، و تلافى احوال ايشان نماى و آن حضرت پاره أموال همراه امير المؤمنين (ع) كرده روان گردانيد، چون در ميان ايشان درآمده احوال ايشان را معلوم فرمود، مالهاى كه از ايشان فوت شده بود همه را رد كرد، و فداى خونهاى ايشان را داد تا همه تسلى شدند كه هيچ چيز از حقوق