کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٣٢ - از آن جمله واقعه جمل است
جميل و اجر جزيل كه مؤمنان و قاتلان ايشان مستبصر ضلالت ايشانند و هدايت خود.
و گويند كه جماعتى از قريش نزد معاويه حاضر بودند در يك وقتى و عدى بن حاتم نيز آنجا بود، عبد اللَّه زبير در آن ميان بود گفت: اى معاويه بگذار كه ما با عدى گفت و شنيدى كنيم، بزعم آنكه بر سبيل مطايبه او را از جواب عاجز سازند، معاويه گفت: سخن را با او كوتاه كنيد و از اين بگذريد، گفتند: باكى نيست ما را و او را با هم گذار، ابن زبير گفت: يا با طريف كى باز چشم ترا كندهاند؟ گفت: از آن روز كه پدر تو گريخت و به بدترين نوعى كشته شد، و مالك اشتر بر فرق تو زد كه افتادى در زير او و از آن گريختى، معاويه گفت: من نگفتم كه كوتاه كنيد شما نشنيده ابا كرديد.
زمخشرى در ربيع الابرار آورده كه جميع بن عمير گفت: من يك روزى نزد عايشه رفتم گفتم: أحب مردم بسوى رسول اللَّه كه بود؟ گفت: فاطمه؛ گفتم: از مردان ميپرسم گفت: زوج او چنانچه سابقا سمت ذكر يافت، چه مانع آيد او را از اينكه او در روز صايم بود و در شب قايم، و أحوال رسول اللَّه در دست و دهان او بود، من گفتم پس چه چيز ترا بر اين داشت، چون اين شنيد معجر را بر روى خود فرو كشيد و گريسته و گفت: بر من اين نوشته شده بود، و آنچه از او بوقوع آمده بود در