کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٢٦ - در بيان زهد آن حضرت در دنيا و قناعت و عبادت او(ع)
صاحب كتاب استيعاب آورده كه عبد اللَّه بن عمر در وقت مرگ مىگفت كه: نيافتم در نفس خود از امر دنيا چيزى مگر آنكه با أمير المؤمنين (ع) گروه باغيه را مقاتله نكردم.
عجبتر آنكه أمر أمير المؤمنين بقتال بر او مشكل مىنمود و با معاويه باغيه و يزيد پليد بيعت ميكرد و أهل و ولد خود را بر لزوم طاعت يزيد تحريص ميداد، و بر استمرار بر آن بيعت ترغيب مىنمود و مىگفت كه أصعب از نقض آن چيزى نيست مگر شرك و هر كه نقض كند ميان من و او فتنه و داهيه عظيمه خواهد بود، چنانچه مذكور شد.
و اين وقتى بود كه مردم بابن زبير بيعت ميكردند و در آن حال آمد پيش حجاج تا بيعت او را أخذ كند از براى عبد الملك و حجاج در آخر الامر او را كشت بآن كه حربه زهر آلوده بكسى داد كه در ازدحام مردم بر پاى او زد و كشت به پنهانى، غرض كه نفاق و شقاق ايشان در اين مرتبه بود.
واحدى در تفسير خود آورده كه امير المؤمنين (ع) يك شبى تا صباح نخلستان كسى را آب داد و اجرت آن را گرفته پاره جو خريد آرد كرده فرمود تا ثلث آن را نان پختند، چون تمام شد، مسكينى آمده سؤال كرد اين طعام را بوى دادند، و بثلث ديگر همين عمل كردند يتيمى آمده درخواست نمود آن را هم بوى دادند، و ثلث باقى را هم پختند أسيرى آمده طلب كرد آن را هم بوى دادند و با آنكه خود احتياج داشتند ايثار كردند و امير المؤمنين (ع) و فاطمه و حسن و حسين (ع) از آن چيز نخوردند، و چون حق سبحانه و تعالى عالم بود بحسن مقصد و صدق نيات ايشان كه آن خير و بذل خاصه از براى رضاى حقتعالى بود بىشائبه غرضى از اغراض حضرت حق در آن باب قرآن فرستاده