کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٢٥ - در بيان زهد آن حضرت در دنيا و قناعت و عبادت او(ع)
از من و نه بعد از من الا من آن عمل كردم كه آن آيت مناجاتست وقتى كه نازل شد مرا دينارى بود آن را دادم و ده درهم ستادم و هر بار كه با رسول اللَّه ٦ راز مىگفتم درهمى از آن تصديق ميكردم تا تمام شد، و بعضى را از صحابه شدت محبت و صحبت آن حضرت غالب شده از اين معنى بتنگ بودند كه ناسخ اين آيت آمد كه أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ.
يعنى آيا بترسيديد و دشوار آمد شما را آنكه بدهيد پيش از راز گفتن خود صدقه پس چون نكرديد اين كار را و باز گشت خداى تعالى بر شما بتوبه يعنى درگذرانيد از شما، پس بپاى داريد نماز فريضه را؛ و بدهيد زكاة واجبه را، و فرمان بريد خداى و رسول او را در همه احوال كه اينها تلافى آن ميكند.
آوردهاند كه ابن عمر گفت كه: سه چيز على را بود (ع) كه اگر يكى از آنها مرا مىبود پيش من دوستر بود از شتران سرخ موى دو كوهان: يكى تزويج فاطمه زهرا، و ديگر اعطاء رايت در روز خيبر، و ديگر آيت نجوى.
و مؤلف كتاب رحمه اللَّه مىفرمايد كه اگر ابن عمر نظر در حقيقت أمر امير المؤمنين (ع) ميكرد و عارف كنه قدر او مىبود و مراقب حق تعالى ميشد در سر و جهر آرزوى اينها نميكرد كه يكى از آن تزويج فاطمه زهراست، و توجه بآرزوى ديگر مىنمود از مناقبى كه حضرت حق در او جمع فرموده، ليكن عبد اللَّه عمر ميراث داشت فظاظت و بدخوئى را، و مقتضى طبيعت او بود غلاظت و زشت گوئى، چه او باطن چشمهاى خود را در وضو مىشست چندان كه كور شد و از قتال امير المؤمنين (ع) متقاعد شد و تخلف نمود و نزد موت تأسف و ندامت داشت، و آن فائده نداد.