کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٩٢ - در ذكر كرامات و آنچه بر زبان آن حضرت جارى شده از مغيبات
يك روزى معاوية بن ابى سفيان گفت حاضران مجلس خود را بعد از حكومت كه: چگونه معلوم كنيم كه مآل ما بچه خواهد كشيد، و غرض او آنكه معلوم كند كه مرگ او پيشتر خواهد بود و يا فوت امير المؤمنين (ع) أهل مجلس گفتند: ما اين وجه را معلوم نمىتوانيم كردن، معاويه گفت: من استخراج اين علم ميكنم از على بن ابى طالب كه او هرگز باطل نگفته و زبان او بر غير واقع جارى نشده.
پس سه كس از ثقات خود طلبكرد و گفت: هر سه باتفاق برويد بكوفه و بنوبت هر روز يكى بشهر كوفه داخل شويد، و هر كه برود بگويد كه معاويه در فلان وقت روز بفلان مرض مرد، و در فلان محل او را دفن كردند، و فلان بر وى نماز گزارد و غير ذلك، و روز ديگر يكى از شما بهمين كيفيت بگويد بىاختلاف، و آن ديگر اين چنين تا ببينند كه على در اين باب چه مىگويد.
ايشان بيرون آمده از شام همچنين آمدند به بيرون كوفه و يكى از ايشان سوار شده با حزن و ملامت تند راند به اندرون كوفه مردم چون او را باين كيفيت ديدند گفتند: از كجا مىآئى؟ گفت: از شام، گفتند: چه خبر دارى؟ گفت: معاويه مرد بآن كيفيت اين خبر را بأمير المؤمنين (ع) رسانيدند كه سوارى اين چنين از شام آمده خبر موت معاويه را گفت كه در فلان روز بفلان مرض مرد، آن حضرت ملتفت نشد.
روزى ديگر سوارى ديگر آمده چون مردم پرسيدند همين را گفت، ديگر نزد آن حضرت خبر آوردند كه امروز سوارى ديگر از شام آمده و خبر موت معاويه را موافق بخبر ديروزى گفت، آن حضرت از اين نيز اعراض نمود.