کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٨١ - در ذكر كرامات و آنچه بر زبان آن حضرت جارى شده از مغيبات
است با ايشان قتال كردن، صباحى بيرون رفتم و با من ركوه آب بود تا دور شدم از صفوف، نيزه خود را بر زمين زدم و سپر خود را سايه كرده نشستم ناگاه ديدم كه امير المؤمنين (ع) بر آنجا عبور فرمود گفت:
يا أخا الازد
با تو هيچ آب هست؟ گفتم: بلى و آن ركوه را بوى دادم، رفت چنانچه من او را نديدم، ديدم كه وضو ساخته فرمود و اينجا در زير سايه سپر من نشست.
ناگاه سوارى ديدم مىآيد و احوال آن حضرت ميپرسد، گفتم: يا امير المؤمنين اين سوار ترا ميخواهد فرمود كه: اشارت كن تا بيايد، اشارت كردم و او آمد گفت: يا امير المؤمنين قوم از نهر عبور كردند و نهروان را بريدند، فرمود كه: عبور نكردند، گفت: و اللَّه كه اين چنين كردند، فرمود كه: نه اين چنين نكردند، در اين اثنا ديگرى آمده گفت: يا امير المؤمنين قوم از نهر گذشتند، گفت: و اللَّه كه من نيامدم تا ديدم رايت و اثقال ايشان در آن جانب فرمود كه: و اللَّه كه نگذشتند كه اينجا جاى مقتل و محل خون ريختن ايشانست.
بعد از آن برخاست و من نيز با وى برخاستم، و گفتم با خود كه: الحمد للَّه كه مرا بينا گردانيد بحال اين مرد و دانانيد امر او را بمن كه يكى از اين دو مرد كه خبر عبور آوردند او گفت نه؛ يا اين مرد دلير است بر خلاف واقع گفتن، يا آنچه مىگويد بر حجت و بينه ميگويد و عهديست كه از پيغمبر دانسته، بارخدايا اين عهديست كه بتو مىسپارم كه فردا در قيامت مرا از اين سؤال كنى كه اگر من قوم را يافتم كه عبور كردهاند اول كسى كه با وى مقاتله كند و نيزه رساند من خواهم بود، و اگر عبور نكردهاند در خدمتش بجان ميكوشم.