کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٧٤ - در ذكر شهادت و مدت خلافت و ذكر عدد اولاد آن حضرت(ع)
تا او را گرفته بردند نزد آن حضرت و من نيز رفتم آنجا، شنيدم كه آن حضرت ميفرمود كه:
نفس بنفس، پس اگر من هلاك شوم او را بكشيد همچنان كه مرا كشته، و اگر زنده مانم آنچه رأى من تقاضا كند بوى بعمل آرم.
و مردم رفتند نزد امام حسن (ع) گريان و بريان، و ابن ملجم ملعون را دست بسته آنجا بداشته بودند، ام كلثوم دختر امير المؤمنين (ع) گفت ابن ملجم را اى دشمن خداى امير المؤمنين را باكى نيست و خداى تعالى ترا رسوا ساخت، گفت: بر چه ميگريى؟ و اللَّه كه من اين شمشير را بهزار درهم خريده بودم، و بهزار درهم ديگر زهر داده، و اگر اين ضربت بتمامى أهل مصر واقع ميشد يكى از ايشان باقى نميماند.
بعد از آن آن حضرت فرمود كه بياريد امام حسن و امام حسين (ع) را، چون آمدند فرمود كه: من شما را وصيت ميكنم بپرهيزكارى و ترس از خداى تعالى، و آنكه طلب دنيا منمائيد اگر چه بر شما ستم رود، و گريه مكنيد بر چيزى كه پوشيده شود از شما، و تكلم بحق كنيد، و بر يتيمان رحم آريد، و اعانت كنيد ضايع عاجز را، و عمل كنيد از براى آخرت؛ و خصم باشيد مر ظالم را، و ناصر باشيد مر مظلوم را، و عمل كنيد به چيزى كه در كتاب الهى يابيد، و فرا مگيريد در طريق حق تعالى چيزى را كه ملامتگر زبان طعن و ملامت تواند گشود.
بعد از آن نظر فرمود بجانب محمد بن حنيفه و گفت: آيا در گوش گرفتى آن چيزى را كه من وصيت كردم بآن برادران ترا؟ گفت: بلى؛ فرمود كه: ترا نيز بمثل آن وصيت ميكنم، و ديگر آنكه تعظيم و توقير برادران نمائى از جهت عظم و بسيارى حق ايشان بر تو و بايد كه بىمصلحت مصلحت ايشان اعتماد بر امرى از امور نكنى.