کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٣٠ - در بيان زهد آن حضرت در دنيا و قناعت و عبادت او(ع)
هارون بن عنتره گويد كه: يك روزى رفتم نزد امير المؤمنين (ع) و آن حضرت لباس از قطيفه پوشيده كه بسيار كهنه شده بود و نزديك بود كه تن مباركش در زير آن از سرما بلرزه آيد، گفتم:
يا امير المؤمنين حق سبحانه و تعالى ترا و اهل بيت ترا والى اين ملك و أموال گردانيده، و همه را حظ وافر ميدهى، چرا با نفس نفيس خود اين ميكنى؟ فرمود كه: و اللَّه كه من از اموال شما چيزى كم نخواهم كرد براى خود، و من از لباس همين قطيفه دارم كه در وقت بيرون آمدن از منزل ميپوشم و غير از اين ندارم.
و ديگر آنكه آوردهاند كه سوده بنت عماره همدانيه بعد از شهادت امير المؤمنين (ع) نزد معاويه غاويه رفت و او در ايستاده و سرزنش ميكرد او را كه تحريص مينموده بود بر او در ايام صفين تا آخر پرسيد كه حاجت تو چيست؟ گفت: خداى تعالى ترا از حال ما پرساد و بآنچه بر تو فرض است از حقوق ما، گفت آن چيست؟ سوده گفت: لا يزال از قبل تو ظالمى چند بر سر ما مىآيند و بقوت و تسلط تو بر ما أنواع خرابى ميكنند، و غلات ما را پيش از درو مىدروند، و پيش از كوفتن ميكوبند و مىبرند، و داغ خوارى بر جبين ما ميكشند، و بضرب زدن بسرحد هلاك مىرسانند، اينك بسر بن ارطاة آمده از پيش تو و رجال ما را كشته، و أموال ما را برده، و اگر فرمان تو نميبود در ميان ما هم هستند كه دفع و منع اين قضايا مىتوانند كرد پس اگر او را عزل مىكنى ما شكر تو مىگوئيم، و الا تير آه مظلومى بجانب آسمان ميفرستيم.