کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٤٨ - فصل
|
اقول للنار حين توقف للعرض |
دعيه لا تقربى الرجلا |
|
|
دعيه لا تقربيه ان له |
حبلا بحبل الوصى متصلا |
|
يعنى قول امير المؤمنين (ع) مر حارث همدانى را عجب قوليست كه بسا آنجا عجايباتست كه از براى او اجمال فرموده و لب بتفصيل آن نگشوده، از آن جمله اينست كه اى حارث همدانى كسى كه بميرد ببيند مرا از مؤمن يا منافق روى با روى معاينه؛ بشناسد مرا بچشم خودش و من بشناسم او را بصفت و اسمش و آنچه كرده از كردار نيك و بد، و تو نزد صراط خواهى شناخت مرا پس مترس از سر درآمدن و لغزيدن كه سررشته تو محكم است؛ من آب خواهم داد ترا از آب خنك بر حال تشنگى كه تصور كنى و پندارى كه در حلاوت و شيرينى مثل عسل است، خواهم گفت آتش را در وقتى كه بازداشته شوى از براى عرضه كردن: بگذار او را و نزديك مگرد اين مرد را، بگذار او را و نزديك او مگرد كه مر او را حبلى است مستحكم بحبل وصى پيغمبر متصل و پيوسته، پس ترا بغير از انفصال از او چاره نيست.
مؤلف كتاب رحمه اللَّه ميفرمايد كه: سيد حميرى رحمه اللَّه اول كيسانى بود و برجعت محمد بن حنفيه (ع) اذعان مينمود، چون امام جعفر بن محمد الصادق (ع) حق را بوى تعريف فرمود و بمذهب اماميه اثنى عشريه او را ترغيب نمود ترك كرد آنچه بر او بود، و بدين حق رجوع نمود، و اشعار او بسيار است أما اندكى از شعر او يافت مىشود.
و مرويست كه يافتند حمالى را كه ميرفت با بار گرانى پس گفتند كه: چه چيز است با تو؟
گفت: ميمات السيد، يعنى قصايد وى كه ميم رديف است، و اين اسم بر او غالب شده باين اسم اشتهار يافت، و اگر نه او علوى نبود، اكنون چون در صدر نام او سيد وقوع يافته، توهم اين مىشود و بلند شده ذكر او.
حسين بن عون گويد كه: من بعيادت سيد بن محمد حميرى رفتم در بيمارى كه در آن وفات كرد، و يافتم نيز كه جان ميسپارد، و بودند نزد او جماعتى از همسايههاى او كه عثمانى بودند، و او مردى