کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٤٦ - فصل
بدان كه من عبد اللَّه و برادر رسول اللَّه و صديق اويم كه تصديق كردم او را و هنوز آدم ميان روح و جسد بود، باز من صديق اويم نظر باين امت كه اين حق است كه ميگويم پس ما اوليان و آخريان باشيم.
و بدان و آگاه باش اى حارث كه من خلاصه و خالصه و صنو و وصى و ولى و صاحب راز و صاحب سر رسول اللَّهام، و مرا دادهاند فهم كتاب و فصل خطاب و علم قرون و اسباب را، و در من بوديعه نهادهاند هزار مفتاح كه گشاده شده مرا از هر مفتاحى از آن هزار باب كه منجر گشته هر باب از آن بهزار هزار عهد، و مؤيد شدهام و مدد يافته بليلة القدر از جهت عطيه و اكرام من از حضرت ذو المنن؛ و اين حكم جريان يافته براى من و كسى كه مستحفظ باشد از ذريت من مادام كه جريان ليل و نهار باشد تا حق سبحانه و تعالى وارث زمين را ظاهر گرداند براى آنكه بر او اقرار دارند.
و من بشارت مىدهم ترا باينها اى حارث تا مرا بشناسى و بخداى كه دانه شكافته از زمين بيرون مىآرد و خلق را مىآفريند كه دوست و دشمن من در مواطن و مواضع متفرقاند، هر آينه خواهند شناخت مرا نزد وفات و ممات، و نزد صراط و مقاسمه؛ حارث گفت: اى مولاى من چه چيز است مقاسمه؟
فرمود آن حضرت كه: مقاسمه بهشت و دوزخ آنجا قسمت صحيح درست خواهم كرد و گفت كه: اين دوست منست و اين دشمن من.
بعد از آن امير المؤمنين (ع) دست حارث را گرفت و فرمود كه: اى حارث من دست ترا گرفتهام