کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٥٩ - و ديگر غزوه احد است
راوى زيد بن وهب گفت كه: من از ابن مسعود پرسيدم كه أصحاب چون روى بانهزام نهادند همين امير المؤمنين (ع) و ابو دجانه و سهل پيش پيغمبر باقى ماندند؟ گفت: همه بگريختند الا على ابن ابى طالب (ع) بتنهائى، أما أول جماعتى كه بازگشتند عاصم بن ثابت و أبو دجانه و سهل بن حنيف بود، بعد از آن طلحة بن عبيد اللَّه بايشان ملحق شد.
من گفتم كه: ابو بكر و عمر كجا بودند؟ گفت: در ميان گريختگان كه دور بودند گفتم: عثمان كجا بود؟ گفت: بعد از سه روز از آن واقعه آمد پيغمبر فرمود كه خوش زمان عريض رفته بودى من گفتم بابن مسعود كه تو كجا بودى؟ گفت: من هم دور افتاده بودم گفتم: پس بتو كه اين احوال را گفت؟ گفت: عاصم بن ثابت و سهل بن حنيف، گفتم ثبوت قدم امير المؤمنين (ع) بتنهائى در اين ورطه بسيار عجب نمود، گفت مگر تو از اين تعجب دارى و بس كه ملائكه هفت آسمان از اين امر تعجب دارند، چه ندانستى تو كه جبرئيل در وقت عروج بآسمان مىگفت:
لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على
گفتم: از كجا معلوم شد كه جبرئيل اين گفته، گفت: همه مردمان اين ندا شنيدند و پيغمبر بآن اخبار فرمود كه اين جبرئيل بود.
در حديث عمران بن حصين ورود يافته كه چون لشكريان متفرق شدند از رسول اللَّه ٦ امير المؤمنين (ع) با ذو الفقار حمايل تا پيش رسول آمد سر بالا كرده گفت: چون بود كه تو با مردم فرار ننمودى؟ گفت: بعد از اسلام بكفر رجوع نكنم، پس اشارت فرمود بقوم كه از كوه بالا ميرفتند بر ايشان حمله كرده همه را منهزم ساخت، جبرئيل (ع) آمد كه يا رسول اللَّه ملائكه را عجب آمده از