کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٥٨ - و ديگر غزوه احد است
و در آن ولا هند دختر عتبه بوحشى حبشى چيزى داده بود كه از سه كس هر كدام كه دست يابد او را بقتل آرد: يكى رسول اللَّه ٦ و امير المؤمنين (ع) و حمزة (ع)، او گفت كه بر محمد دست ندارم زيرا كه او را مثل نگين انگشترى در ميان گرفتهاند، و امير المؤمنين (ع) او خود شير بيشه شجاعت است كرا ياراى آنكه پيرامون او تواند گشت، أما حمزه چون بغضب شد ملاحظه اطراف خود نمىكند شايد كه بر او دست توانم يافت.
و بود حمزه كه موئى كه بر اشتر مرغ بود در امور جنگ مىدانست چون تقدير بود وحشى در بيخ درختى كمينگاه ساخت، حمزه آنجا رسيده آن را ديد مبادرت كرد او را بضرب شمشير از او خطا شد، وحشى حربه در دست داشت آن را انداخت بر بيخ ران حمزه آمد فرو نشست او از مركب افتاد، بعد از زمانى وحشى آمده ديد كه درجه شهادت يافته حربه را از او كشيد.
و هند را خبردار كرده آمد، و شكم آن بزرگ را شكافت و جگر او را بيرون آورد و بينى و گوشهاش بريده همچنين مثله كرده گذاشت، و بعضى از اين دو بيت را گفتهاند.
|
و لا عار للاشراف ان ظفرت بهم |
كلاب الاعادى من فصيح و اعجم |
|
|
فحربة وحشى سقت حمزة الردى |
و حتف على من حسام ابن ملجم |
|
يعنى هيچ عار و ننگى نيست اشراف و اكابر را اگر ظفر يافتند سگان بدسگال دشمنان از عرب و عجم، بآن كه حربه وحشى حمزه را شربت هلاك چشانيد و ابن ملجم امير المؤمنين را به تيغ بىدريغ بدرجه شهادت رسانيد، و گفت اينك رسول اللَّه بخود مشغولست و حال او را نمىداند.