کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٦١ - و ديگر غزوه احد است
افتاده در اين وقت چشم بر روى من گشوده فرمود كه: قوم را چه شد يا على؟ گفتم: يا رسول اللَّه پشت كرده كافر شدند و ترا تنها گذاشتند، نگاه كرد ديد كه جماعتى مىآيند فرمود كه: اينها را باز گردان از من، بر ايشان حمله بردم و از چپ و راست زدم تا ايشان فرار برقرار اختيار دادند فرمود كه: يا على نشنيدى مدايح خود را در آسمان كه ملكى است نام او رضوان كه منادى مىكرد كه:
لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على
، من از شادى گريستم و شكر نعمت الهى بجا آوردم.
و در اين اخبار و روايات شيعه منفرد نيستند بلكه جمعى كثير و جمى غفير با ايشان در اين اخبار اتفاق دارند.
روايت كنند از ابى عبد اللَّه جعفر بن محمد كه او از پدر بزرگوارش (ع) روايت كرده كه اصحاب لوا در روز احد نه كس بودند تمام ايشان را امير المؤمنين (ع) بقتل آورد، و قوم منهزم شدند.
حكم بن اخنس بمبارزت بيرون آمد بيك ضرب پاى او را از نصف ران جدا كرده افتاد و هلاك شد، و امية بن ابى حذيفة بن مغيره زره پوشيده بيرون آمده گفت، امروز در مقابل روز بدر است يك مردى از مسلمانان باو معارض شده مسلمان را بقتل آورد امير المؤمنين (ع) قصد كرده بر او حمله برد و ضربتى بر سر او حواله كرده شمشير در او نشسته بند شد و او نيز شمشيرى بمرتضى على رسانيده در درق آن حضرت نشست هر دو شمشيرها از آنجا جدا گشته امير (ع) نظر كرد زير بغل او را گشاده ديد ضربتى زد بر زير بغلش كه دستش با نيمه سر انداخت.
آن حضرت فرمود كه چون مردم منهزم شدند من قدم را استوار كردم رسول اللَّه ٦ فرمود كه: چون بود كه با قوم نرفتى؟ گفتم: من از تو جدا نمىشوم تا آنكه كشته شوم يا آنكه آن وعده