ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٧٤ - آمار سطحى و بررسى فكر عمومى در تاريخ اسلام
على صالح و محمد جوانى و حمزه مجلس الوصيه، و فرزندان على صالح پسر عبيد اللَّه اعرج در عراق رياست داشتند و كنيه او ابو الحسن و مادرش ام ولد بود، او كوفى و با ورع است و اهل فضل و زهد با همسرش ام سلمه دختر عبد اللَّه بن الحسين بن على ملقب به الزوج الصالح بودند، و على بن عبيد اللَّه مستجاب الدعوه بود و محمد بن ابراهيم طباطبا كه در كوفه بود او را وصى خود نمود و در صورت عدم قبول يكى از در فرزندش محمد يا عبيد اللَّه را وصى نمود و او خود نپذيرفت و اجازه قبول به دو فرزند خودش هم نداد كه بپذيرند و خروج كنند و نسل او از دو پسر بود، عبيد اللَّه دوم و ابراهيم بن على. انتهى.
و صاحب مقاتل ضمن بيان حادثه خروج ابو السرايا در كوفه در دوران مأمون گفته است كه چون أبو السرايا شورش كرد به نام محمد بن ابراهيم دعوت مىكرد ولى محمد سخت بيمار شد و ابو السرايا وقتى به بالين او رسيد كه جان مىداد به او دستور داد كه وصى معين كند، او گفت اگر اختلاف كردند وصى من على بن عبيد اللَّه است زيرا من روش او را آزمودم و ديانتش را پسنديدم و زبانش بند آمد و مُرد، و چون به خاك رفت جلسه كردند براى تعيين امام و ابو السرايا گزارش داد كه او على بن عبيد اللَّه را وصى خود كرده است و محمد بن محمد بن زيد از جا جست كه جوانى نورس بود و نطقى ايراد كرد و نسبت به على بن عبيد اللَّه اظهار رضايت كرد و خواست با او بيعت كند نپذيرفت و گفت من از راه نكول ترك قبول نكنم بلكه مىترسم شغل امامت مرا از كارهاى پسندتر و بهتر از نظر عاقبت باز دارد، تو خود به كار امامت پرداز و بنى عم را دور خود جمع كن ما رياست را به تو واگذارديم تو نزد ما پسنديدهاى و پيش ما مورد وثوقى. انتهى.
من مىگويم ظاهراً زيديه اين لواحق را به او افتراء بستهاند، زيرا او اجلّ از اين است كه امامى بتراشد يا بىاجازه امام خروج و شورش را اجازه