ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٩٣ - باب در اينكه هر گاه گويند در آن مرد چيزى هست و در خود او نباشد و در فرزند و يا فرزندزاده او باشد، پس همان است كه گفتهاند در او است
خود بار خود را پسرى مىدانست، و چون زائيدش گفت:
پروردگارا به راستى من او را دختر زائيدم، نيست پسر بمانند دختر، يعنى دختر رسول خدا نشود، كه خدا عز و جل مىفرمايد (٣٢ سوره آل عمران): «و خدا داناتر بود بدان چه زائيده»، چون خدا تعالى عيسى را به مريم داد او همانى بود كه به عمران مژده داده بود و با او وعده كرده بود، چون بگوئيم در مردى از ماها چيزى هست و از آن چيز در فرزند يا فرزندان او هم باشد شما منكر آن نباشيد (و آن را دروغ نشماريد).
٢- از امام صادق (ع) فرمود: چون بگوئيم كه در مردى چيزى هست و در او نباشد و در فرزند يا فرزندزاده او باشد آن را منكر نشويد، زيرا خدا تعالى مىكند هر چه مىخواهد.
٣- ابى خديجه گويد: شنيدم امام صادق (ع) مىفرمود: گاه باشد كه براى مردى شهرتى پديد آيد از نظر داد پژوهى، يا ستم كشى، و به او نسبت عدالت يا ستم دهند و خود او چنين نيست، و اين صفت در پسرش و يا پسر پسرش، پس از او با ديد آيد و آن همان ارزيابى در پدر و نيا است.