ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٤٥ - باب ولادت حسين بن على(ع)
و به او آگاهى دهم كه اين مردم فردا چه خواهند كرد.
گويد: فضه نزد آن شير رفت و گفت: اى ابا الحارث، آن شير سر بلند كرد و فضه به او گفت: مىدانى فردا مىخواهند با امام حسين (ع) چه كار كنند، مىخواهند اسب بر پشتش بتازند.
گويد: آن شير آمد تا دو دست خود را روى جسد حسين (ع) نهاد، لشكر پيش آمدند و چون آن شير را ديدند عمر بن سعد به آنها گفت: اين فتنهاى است مبادا آن را برانگيزيد، برگرديد، آنها هم برگشتند.
٨- مصقله طحان گويد: از امام صادق (ع) شنيدم مىفرمود:
چون حسين (ع) كشته شد، زوجه او كه از بنى كلب بود (دختر امرء القيس كلبى مادر سكينه بنت الحسين) برايش مجلس مأتمى بر پا كرد، او گريست و زنهاى ديگر و همه خادمان گريستند تا اشكشان خشك شد و تمام شد، در اين ميان ديد يكى از كنيزانش گريه مى كند و اشك او روان است، او را نزد خود خواست و به او گفت: تو را چه شده است كه در ميان ما همه اشكت روان است؟ گفت: چون من بىتاب شدم يك شربتى از قاووت نوش كردم.
راوى گويد: آن بانو دستور داد تا خوراك و قاووتهاى چندى آوردند، خود خورد و نوشيد و به ديگران هم خوراند و نوشاند و گفت: مقصود ما اين است كه بدين وسيله براى گريه بر حسين (ع) تجديد نيرو كنيم، گويد: چند گلدان (عطردان خ ل) به آن بانوى كلبى هديه كردند تا از آنها در مجلس سوگوارى بر حسين (ع) استفاده كند، چون نگاهش به آنها افتاد گفت: اينها چيست؟ گفتند: هديهاى است كه فلانى تقديم كرده تا در مجلس