ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٠٠
اسلامى از نظر نماز و سائر فروع دين است، چون مسلمانى تشكيلاتى است كه تابعيت آن با اداى شهادتين محرز مىشود و مليت آن با عمل به فروع دين معروفه، در اين صورت گفته مىشود: ابو طالب يك مسلمان سرى و در حال تقيه بوده است ولى تطبيق شرائط تقيه بر حال ابو طالب مورد اشكال و بسيار پيچيده است. و يك بار از نظر مقام معنوى او كه خود رتبه بيشترى داشته و در حالى بوده كه تبعيت اسمى از اسلام نداشته به اين معنى كه رتبه بالاترى از مسلمان معمولى دوران خود داشته مانند حضرت يحيى كه مبشّر به نبوت عيسى بود ولى خودش در آئين تورات زندگى مىكرد و اداى وظيفه الهيه مىنمود، اين حديث در مقام اثبات چنين رتبهاى است براى ابو طالب و در عين حال نمىتوان گفت ابو طالب نامسلمان از دنيا رفته است اين است كه مىفرمايد همان روزى كه تابعيت اسلام را پذيرفت از دنيا رفت و ما شرح مفصلى در باره مقام ابى طالب در مقدمه جلد دوم شرح و ترجمه خصال نوشتيم به آنجا رجوع شود. از مجلسى (ره)- عبد المطلب اين جمله را از روى تعجب مىگفت از انبياء به او خبر نبوت پيغمبر و تسلط او بر شرق و غرب رسيده بود ولى متوجه شده بود كه بداء ممكن است و شايد اين اخبار در لوح محو و اثبات باشد. مجلسى (ره)- در شرح اين حديث دو قطعه شعر از عبد المطلب نقل كرده است:
|
خدايا ندارم اميدى به جز تو |
جلوگيرشان از غرقگاه خود تو |
|
|
بود دشمن كعبه خود دشمن تو |
نگردد چيره به مكر و فن تو |
|