ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٩٥
المضلين. سپس مرحوم مجلسى گفتار شارح مقاصد را در اثبات معراج جسمانى نقل كرده و گويد امام رازى آنان در تفسير خود براى اثبات معراج جسمانى مبالغه كرده و دليلها آورده از آن جمله اين است كه:
فلك اعظم از اول شب تا پايان آن نزديك نيم دوره طى مىكند و در هندسه ثابت است كه نسبت قطر دائره به محيط نسبت ١ است به ١٤ ر ٣ و نسبت نيم قطر هم به نيم دائره چنين است، و چون در يك شب حركت به مقدار نيم دائره امكان پذير است به مقدار نيم قطر كه از زمين تا عرش باشد ممكنتر است و اين برهانى است قاطع بر اينكه سير از مكه تا فراز عرش در ثلث شب ممكن است و امكان آن در تمام شب روشنتر است.
و پس از بيان مثل ديگر براى سرعت حركت از نظر طلوع آفتاب، گويد اگر از نظر عقل بالا رفتن تن مادى مستبعد آيد پائين آمدن جسم لطيف چون جبرئيل هم مستبعد است و اگر آن را ممتنع دانيم طعن در نبوت همه پيغمبران زنيم و قول به ثبوت معراج فرع عقيده به نبوت است، و چون اين سرعت حركت در ذرات خود ممكن است در تن محمد (ص) هم ممتنع نباشد زيرا اجسام مانند هم باشند، و نتيجه همه اين مقدمات امكان معراج است نهايت اينكه تعجب دارد و اين تعجب مخصوص به معراج نيست بلكه در همه معجزات است مثل اينكه عصا مارى شود و هفتاد هزار بار ريسمان و چوب را ببلعد و باز عصا شود بهمان كوچكى كه بود و معجزات ديگر هم چنين است، مىماند دليل بر وقوع آن، و اهل تحقيق گفتهاند دليل بر آن قرآن است و خبر:
اما قرآن قول خدا (١ سوره اسراء): «منزه باد آنكه شبانه بنده خود را از مسجد الحرام به مسجد اقصى برد» و بنده اسم تن و روح با هم است و بايد معراج به همه تن و روح باشد. و اما خبر، حديث مروى در صحاح است و آن مشهور است و دلالت دارد بر رفتن آن حضرت از مكه تا بيت المقدس و سپس