ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٤٦ - آمار سطحى و بررسى فكر عمومى در تاريخ اسلام
نكرده، و اگر وجود داشته باشد خود تفسير ديگرى است.
ولى ممكن است گفته شود مقصود از امانت در اينجا همان روح انسانى است زيرا چيزى كه به طور مطلق شايسته است امانت خدا باشد روح بشريت است زيرا:
الف- امانت معمولًا در چيز مورد اهتمام به كار مىرود و چيزى كه از نظر مقام الهى در موجودات امكانيه بسيار اهميت دارد همان روح بشريت است.
ب- امانت سپرده عزيزى است كه اختصاص به امانت سپار دارد، و اين روح بشرى است كه خدا از آنِ خود دانسته و فرموده: «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» از روح خودم در آدم دميدم.
ج- امانت گذار معمولًا براى خاطر جمعى امانت را به دست خود در مورد مطمئنى مىسپارد و اين تعبير خاص در باره آدم است كه مىفرمايد: «او را به دست خود آفريدم و خود در او روح دميدم».
د- ظاهر امانت اين است كه به صاحبش برگردد و روح بشرى است كه در سير خود بايد به مقام الهى صعود كند و به حضرت ربوبى برگردد: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ».
و در صورتى كه مقصود از اين امانت روح بشريت باشد بيان آيه كاملًا رسا و مفهوم است و مقصود اين است كه روح عاليه بشريت به آسمانها و زمين و كوه با آن پيكره بزرگ عرضه شده، يعنى افاضه اين مقام عالى هستى از مقام فعليتِ مطلقه به همه موجودات يك نسبت دارد ولى هيچ پيكره مادى نتوانسته اين روح بزرگ انسانى را در خود بگنجاند، عرضه از نظر عموميت افاضه است و اباء از نظر فقدان صلاحيت پذيرش و اين نشانه قصور ذاتى اين موجودات است از قبول نيروى سير كمالى كه خاصه نوع انسانى است و اين روح بشريت است كه در مرتبه كمال خود به مقام ولايت مىرسد و در حقيقت