ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٣٦ - آمار سطحى و بررسى فكر عمومى در تاريخ اسلام
نبوده از امام است و احياء آن روا نيست مگر به اجازه امام با حضور وى و در زمان غيبت احياى آن روا است.
و در حكم آن است زمين مملوكى كه صاحبانش از ميان رفتهاند و اگر سابقاً در تصرف مسلمان معلومى بوده از او است و بعد از او از ورثه او است و اگر هم بائر شود از ملك او به در نرود و بعضى گفتهاند اگر موات و بائر شد ديگرى مىتواند آن را احياء كند و حق سابق زائل مىگردد به دليل صحيحه ابو خالد كابلى، و اين قول اقوى است- تا اينكه پس از نقل تمام كلام شهيد- خود مىفرمايد:
من مىگويم ظاهر اين خبر اين است كه شرط ملك به احياء اسلام است بلكه ظاهرش اين است كه احدى مالك زمين نمىشود، بلكه تا آن را آباد دارد به آن حق اولويت دارد و خود زمين از آن امام است. پايان نقل از مجلسى (ره). از مجلسى (ره)- مقصود از حق خدا يا خراج است (ماليات كه به امام بدهد) يا زكاة و خمس واجب. از مجلسى (ره)- ظاهر روايت اين است كه زكاة بر امام واجب نيست و اين خلاف مشهور است و اينكه فرموده است (لا يبيت) الخ دليل عدم وجوب آن است زيرا زكاة غلات از آغاز رسيدن آن واجب شود و پرداخت آن بماند تا پس از برداشت آن و لازم آيد كه مدتى مسئول اين حق به سر برد و همچنان در زكاة گاو و گوسفند و شتر ممكن است در چراگاه دور دستى باشند و پرداخت به تأخير افتد، و ممكن است مقصود اين باشد كه همه دنيا از آن امام است و همه مردم رعيت اويند و حق لازم بر امام بيش از اينها است و او همه را بپردازد و يك شب هم پس نيندازد. از مجلسى (ره)- يخرق- يعنى دريده و حفر كرده، بعضى اين جمله را حمل به استعاره مركب كردهاند و گفتهاند مقصود اين است كه اين