ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٠٩ - باب در فيء و أنفال و تفسير خمس و مقررات آن و آنچه خمس در آن واجب است
ديگرش از آن خاندان او است، يك سهم از يتيمان آنها و يك سهم از مستمندان آنها و يك سهم براى ابناء السبيل از آنان طبق قرآن و سنت بر آنها تقسيم شود تا اندازهاى كه در مدت يك سال بىنياز گردند، اگر چيزى از آن فزون آيد به امام تعلق دارد، و اگر گنجايش ندارد يا كم آيد از هزينه سال آنان، بر امام است از خود بر آنان انفاق كند به اندازهاى كه بىنياز شوند بدان، و همانا بر او لازم گرديده كه هزينه آنها را بدهد براى آنكه هر چه از آنها فزون آيد از او است و همانا خداوند كه اين سهم خمس را خاص خاندان پيغمبر كرده است و به مستمندان و ابناء سبيل مردم ديگر نداده در عوض صدقهها و زكاة مردم است كه از سادات دريغ داشته، براى آنكه خدا آنان را به واسطه خويشى با پيغمبر منزه دارد و آنها را خدا ارجمند شمارد از چرك مال مردم، پس نزد خود براى آنها حق مخصوصى مقرر داشته، به اندازهاى كه آنها را بىنياز كند از اين كه در معرض خوارى و زبونى در آيند و باكى ندارد كه خودشان به هم صدقه دهند و اينان كه خدا براى آنها خمس مقرر كرده همان خويشان پيغمبرند كه خدا آنها را در قرآن ياد كرده و فرموده (٢١٤ سوره شعراء): «و بيم بده تبار نزديكان خود را» و آنان فرزندان عبد المطلبند خودشان از مرد و زن، كسى از خانوادههاى قريش و از عرب با آنها نيست، و موالى و وابستههايشان در اين خمس با آنها شركت ندارند، و زكاة مال مردم ديگر براى موالى و وابستههاى آنان حلال است و آنها با ديگر مردم برابرند، و هر كس مادرش از بنى هاشم است و پدرش از ديگر مردم صدقه بر او حلال است و از خمس حقى ندارد، زيرا خدا تعالى مىفرمايد (٦ سوره احزاب):
«آنها را به پدرانشان منسوب داريد» و براى امام است برگزيده مال