ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٤٩ - باب ولادت حضرت صاحب عليه السلام
من آماده براى رفتن به حج بودم، با مردم خداحافظى كردم و سر راه بودم كه به من رسيد: ما از اين سفر تو خوش نداريم ولى اختيار با تو است، گويد: دلم تنگ شد و غمگين شدم ولى نوشتم: من مطيع و شنوا ولى از نرفتن به حج غمگينم، پاسخ رسيد كه: دلتنگ مباش زيرا در سال آينده به حج مىروى ان شاء الله، گويد: چون سال آينده شد نوشتم و اجازه خواستم، و اجازه رسيد و نوشتم: من با محمد بن عباس همكجاوه شدم و به ديانت او وثوق دارم و به خود دارى او، جواب رسيد: اسدى خوب همكجاوهاى است، اگر آمد بر او كسى را مقدم مدار، اسدى آمد و من با او همكجاوه شدم.
١٨- حسن بن على علوى گفت: مجروح مالى براى ناحيه مقدسه به مرداس بن على سپرد، و مالى هم از تميم بن حنظله به حساب ناحيه مقدسه نزد او سپرده بود، به مرداس رسيد كه: مال تميم را با آنچه شيرازى (يعنى همان مجروح) به تو سپرده است بفرست.
١٩- از حسن بن عيسى عريضى ابى محمد گويد: چون ابو محمد (امام عسكرى ع) در گذشت مردى از اهل مصر مالى آورد به مكه براى ناحيه مقدسه و در موضوع آن مال اختلاف شد، برخى مردم گفتند كه: ابا محمد (ع) در گذشته و فرزندى به جاى خود نگذاشته و همان جعفر جانشين او است، و برخى گفتند: به جاى ابو محمد (ع) فرزندى مانده است، و مردى را به نام ابى طالب به سامراء فرستاد و نامهاى با او بود و نزد جعفر رفت و از او دليل امامت را خواست، در پاسخ گفت كه: اكنون فراهم نمىشود، رفت به در خانه صاحب الزمان و آن را به يكى از اصحاب ما رسانيد، در جوابش بيرون آمد كه: خدا به تو اجر دهد براى رفيق تو، او مُرده