ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥١٥ - باب ولادت ابى محمد - حسن بن على(ع)
از فلان مرد فارسى داناترى به كتب نصرانيت نمىشناسم، برو نزد او، گفت: من يك قايقى كرايه كردم براى بصره و به اهواز آمدم و از آنجا به شيراز نزد آن يار خودم و اين موضوع را به او گزارش دادم، گفت كه: او به من گفت: چند روزى به من مهلت بده، او را چند روز مهلت دادم و نزد او آمدم و پاسخ خواستم، در پاسخ من گفت: اين وضعى كه تو از اين مرد گزارش مىدهى كارى است كه حضرت مسيح در عمر خود يك بار كرده است.
٢٥- محمد بن حجر به ابى محمد (امام عسكرى ع) نوشت و از عبد العزيز بن دلف و يزيد بن عبد الله شكايت كرد، در پاسخ نوشت كه: امّا عبد العزيز نسبت به تو از او دفاع مىشود، و امّا يزيد به راستى براى تو و او در برابر خدا مقامى خواهد بود، پس عبد العزيز مُرد و يزيد محمد بن حجر را كشت.
٢٦- يكى از اصحاب ما گفته است كه ابو محمد (امام عسكرى ع) را به نحرير (خادم پرستار باغ وحش و سگچران خليفه) واگذار كردند و او به آن حضرت تنگ مىگرفت و او را آزار مىكرد و زن نحرير به او گفت: واى بر تو از خدا بپرهيز، نمى دانى در خانه تو كيست؟ و صلاح و مقام آن حضرت را به او گوشزد كرد و گفت: من مىترسم بر تو از طرف او.
در پاسخ زنش گفت: من او را ميان درندهها مىاندازم، و سپس همين كار را كرد و ديد آن حضرت در ميان آنها ايستاده نماز مىخواند و آن درندهها در گرد او هستند.
٢٧- از احمد بن اسحق كه گفت: من خدمت ابى محمد (امام