ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٠٩ - باب ولادت ابى محمد - حسن بن على(ع)
مرده است كه وصى و قيّم تو بود، خدا را حمد كن و بىتابى مكن تا أجرِ تو بر باد رود و دنبال آن به من خبر رسيد كه پسرم از بيمارى خود بهبودى يافته و آن پسر بزرگ من مرده است، در همان روزى كه جواب ابى محمد (ع) به من رسيده بود.
١٩- يحيى بن قشيرى از اهالى دهى به نام قير گفت: ابى محمد (امام عسكرى" ع") وكيلى داشت كه در يك خانه اطاقى گرفته بود كه در آن به سر برد، با او خدمتكار سفيد پوستى بود، وكيل طمع در آن خادم كرد و او نپذيرفت جز با صرف نوشابه خرما و براى او فراهم كرد و نزد او آورد و ميان او و امام (ع) سه در بسته بود، و گويد: خود وكيل برايم باز گفت كه: من بيدار و متوجه بودم كه ناگاه درها گشوده شد تا خود امام آمد و بر در اطاق ايستاد و فرمود: اى حاضران، از خدا بپرهيزيد و از خدا بترسيد و چون صبح شد دستور داد آن خدمتكار را فروختند و مرا از خانه بيرون كردند.
٢٠- محمد بن ربيع شائى (سائى- تصحيح مجلسى ره) گفت: من با يك مردى از ثنويها (دو خدائى) در اهواز مناظره كردم و سپس به سر من رأى آمدم و از گفتههاى او چيزى به دلم چسبيده بود و من بر در خانه احمد بن الخضيب نشسته بودم كه أبو محمد (امام عسكرى" ع") از دار الخلافه در روز موكب خلافتى (سان ديدن) بيرون آمد، به من نگاهى كرد و با انگشت سبابه خود به من اشاره كرد كه يگانه است، يگانه است، تنها است و من افتادم و از هوش رفتم.
٢١- از ابى هاشم جعفرى كه گفت: روزى خدمت ابو