ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٨٣ - باب ولادت ابى محمد - حسن بن على(ع)
داشته باشيد، و به غلامان خود گفت: او را از پشت دو صف ببريد كه اين (يعنى موفق) او را نبيند. برخاست و پدرم هم برخاست، او را در آغوش گرفت و او رفت، من به دربانان و غلامان پدرم گفتم:
واى بر شما، اين چه كسى بود كه نزد پدرم او را با كنيه نام برديد و او هم به او چنين رفتار كرد؟
در پاسخ گفتند: اين يك علوى است كه او را حسين بن على گويند و به ابن الرضا معروف است و شگفت من بر افزود و هميشه آن روز را گرفته و انديشناك بودم در كار او و كار پدرم و آنچه در باره او ديده بودم تا شب رسيد، شيوه پدرم اين بود كه نماز عشاء را مىخواند و مىنشست به انتظار مشورتهاى مورد نياز شب و آنچه بايد به خليفه گزارش دهد.
چون نمازش را خواند و نشست، من آمدم بر او سلام كردم و برابرش نشستم و كسى نزد او نبود، به من گفت: احمد، كارى دارى؟ گفتم: آرى پدر جان، اگر اجازه مىدهى از آن بپرسم، گفت: من به تو اجازه دادم فرزند جانم، هر چه خواهى بگو.
گفتم: پدر جان اين مردى كه امروز بامداد ديدم، با او آن رفتار پر از اجلال و احترام و تعظيم را كردى و قربان او مىرفتى و پدر و مادرت را قربان او مىكردى چه كس بود؟
اى پسر جانم، اين امام رافضيان است، اين حسن بن على معروف به ابن الرضا است و ساعتى خاموش شد و سپس گفت: اى پسر جانم، اگر امامت از خلفاء بنى عباس برود، هيچ كس از بنى هاشم جز اين مرد، شايسته و سزاوار آن نيست و اين مرد براى فضل و پارسائى و روش نيك و خوددارى و زهد و عبادت و اخلاق خوب و صلاح خود سزاوار آن است و اگر پدرش را ديده بودى،