ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٥٩ - باب ولادت ابى جعفر محمد بن على ثانى(ع)
براى تو روزهدار بودم به او مزّه غارت مال، و خوارى اسيرى را بچشان، به خدا چند روزى نگذشت كه مالش را چپو كردند و هر چه داشت بردند و او را اسير كردند و هم اكنون مُرد، خدايش نيامرزد و خدا عز و جل از او انتقام كشيد، و هميشه خدا انتقام دوستانش را از دشمنانش مىكشد.
١٠- از ابو هاشم جعفرى كه گفت: من نماز مغرب را با امام جواد (ع) در مسجد مسيب خواندم، براى ما در محل قبله مسجد نماز خواند بىانحراف از ديوار (يا آنكه وارد محراب نشد و برابر ما ايستاد براى تنگى جا، يا مقصود اين است كه در وسط صف ايستاد) و گفت: درخت سدر خشكى در مسجد بود كه برگ نداشت و امام (ع) آب خواست و در زير آن درخت وضوء گرفت و آماده نماز شد و آن درخت زنده شد و برگ آورد، و همان سال ميوه داد.
١١- از مُطَرِّفِى كه گفت: امام رضا (ع) كه در گذشت، چهار هزار درهم به من بدهكار بود و من با خود گفتم: مالم از ميان رفت، و سپس امام جواد (ع) به من پيغام داد كه فردا نزد من بيا و با خود سنگ و ترازو هم بياور، و من خدمت امام جواد (ع) رسيدم و آن حضرت به من فرمود: ابو الحسن (ع) در گذشت و ٤ هزار درهم به تو بدهكار بود؟
گفتم: آرى. جانمازى كه زير پايش بود بلند كرد، و به ناگاه اشرفى بسيارى زير آن بود و آنها را به من داد.
١٢- از محمد بن سنان، گويد: امام جواد بيست و پنج سال