ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٥٧ - باب ولادت ابى جعفر محمد بن على ثانى(ع)
گمان دارم امام جواد همچنان است كه مىگويند (يعنى طبق عقيده شيعه ضمير مردم را مىداند).
٧- على بن ابراهيم از پدرش كه گفت: مردمى از شيعههاى دور دست، اجازه ورود از امام جواد (ع) خواستند، به آنها اجازه داد و شرفياب شدند و در يك مجلس، سى هزار مسأله پرسيدند و در سن ١٠ سالگى بود كه همه را پاسخ گفت.
٨- از دعبل بن على كه شرفياب حضور امام رضا (ع) شد و دستور داد چيزى به او دادند و آن را گرفت و حمد خدا نكرد و حضرت به او فرمود: چرا حمد خدا را نكردى؟ دعبل گويد: سپس خدمت امام جواد (ع) رسيدم و دستور داد چيزى به من دادند، و گفتم: الحمد لله، به من فرمود: كه ادب شدى- يعنى از ياد آورى كه امام رضا (ع) به تو كرده بود.
٩- محمد بن سنان گويد: من شرفياب حضور ابو الحسن (يعنى امام نهم" ع") شدم، به من فرمود: اى محمد، تازهاى به آل فَرَج (خاندانى از طرفداران و كارمندان عاليرتبه عباسيان) رخ داده؟ گفتم: عُمَر (بن فرج كه حاكم مدينه بوده است) مُرد، فرمود:
الحمد للَّه، و تا بيست و چهار اين جمله را شمردم، گفتم: اى آقاى من، اگر مىدانستم اين خبر شما را شاد مىكند، من پا برهنه مىدويدم خدمت شما، فرمود: اى محمد، نمىدانى كه او به پدرم محمد بن على (ع) چه گفته؟ گفتم: نه، فرمود: در باره موضوعى، پدرم با او سخن گفت و در پاسخ پدرم گفت: گمان دارم تو مستى.
پدرم گفت: بار خدايا اگر تو مىدانى كه من امروز تا شب