ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٤٧ - باب ولادت ابى جعفر محمد بن على ثانى(ع)
مىداد و به خانه فاطمه (ع) بر مىگشت و كفش خود را مىكند و مى ايستاد و نماز مىخواند، شيطان به دل من انداخت كه: چون فرود مىآيد برو و از خاكى كه بر آن گام مىنهد برگير، آن روز من در انتظار او بودم و چون ظهر شد سوار الاغ خود آمد ولى در آنجا كه فرود مىآمد پياده نشد و آمد تا كنار سنگى كه بر در مسجد بود، پياده شد روى سنگ، و سپس به مسجد در آمد و بر رسول خدا (ص) سلام داد و برگشت به همان جا كه در آن نماز مىخواند و چند روز همين كار را كرد، و من با خود گفتم: چون كفش خود را كند مىروم و از سنگريزههائى كه بر آن گام نهد بر مىگيرم.
چون فردا شد، هنگام ظهر آمد و بر سنگ پياده شد و به مسجد در آمد و بر رسول خدا (ص) سلام داد و آمد آنجا كه نماز مىخواند و با نعلين خود نماز خواند و آنها را در نياورد و چند روز هم چنين كرد، با خود گفتم: در اينجا هم براى من آماده نشده كه كارى بكنم ولى مىروم در حمام و چون وارد حمام شد از خاك زير پايش بر مىدارم و از حمامى كه آن حضرت بدان مىرفت پرسيدم، به من گفتند كه او به حمامى مىرود كه در بقيع است و از آن مردى از اولاد طلحه است، و روزى كه در آن به حمام مىرفت دانستم و رفتم در حمام و با آن مرد طلحى نشستم و گفتگو كردم و در انتظار آمدن آن حضرت بودم، آن مرد طلحى به من گفت: اگر مىخواهى به حمام بروى پاشو برو زيرا پس از ساعت ديگر نمىتوانى به حمام رفت، گفتم: براى چه؟ گفت: چون ابن الرضا مىخواهد به حمام برود.
گويد: گفتم: ابن الرضا كيست؟ گفت: مردى است از خاندان محمد (ص) كه صلاح و ورع دارد، من به او گفتم: روا