ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٩٧ - مصاحبه نصرانى با موسى بن جعفر(ع)
نصرانى گفت: درست فرمودى و نيكو گفتى، بفرمائيد نام جدّم چيست؟ امام (ع) فرمود: نام جدّت (جبرئيل) است و او بايد (عبد الرحمن) باشد، من در همين مجلس او را به اين نام ناميدم.
نصرانى گفت: او مسلمان بود؟ امام (ع) فرمود: آرى، مسلمان بود و شهيد كشته شد، قشونى بر او يورش بردند و او را در خانهاش به ناگهانى كشتند و آن قشون از اهل شام بودند.
نصرانى گفت: نام من پيش از آن كه كنيه به خودم گيرم چه بوده است؟ امام (ع) فرمود: نام تو عبد الصليب بوده.
نصرانى گفت: اكنون نام مرا چه مىگذارى؟ امام (ع): من نام تو را عبد الله مىگذارم.
نصرانى گفت: من به راستى به خداى بزرگ ايمان دارم و گواهى مىدهم كه نيست شايسته پرستشى جز خدا، يگانه است شريك ندارد، تنها است، بىنياز است، آن چنان است كه نصارى او را ستايند، و آن چنان نيست كه يهود او را ستايند، و هيچ نوع شركى در باره او نيست، و گواهم كه محمد (ص) بنده و رسول او است، او را به درستى فرستاده و براى حق را به او آشكار ساخته ولى بيهوده طلبان كورند، و به راستى كه او فرستاده او است بر همه مردم، و همه از سرخ و سياه همه نسبت به او يكسانند هر كه بينا شد، شد و هر كه رهنمائى شد، شد و بيهودهجويان كورند، و رفت از دستشان آنچه ادعا مىكردند، و من گواهى مىدهم كه ولى و جانشين او به حكمت او گويا است و به اين كه هر كه از پيمبران پيش از او بوده است به حكمت رسا گويا بوده است و همه همدست و همدستان بودند در فرمانبرى خدا و كنارهگيرى از باطل و از اهل باطل و از پليدى و شرك و اهل آن و همه راه بيراهه گمراهى را