ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٠٧ - باب تولد امير المؤمنين صلوات الله عليه
سازد، من او را در پيراهنم كفن كردم و در گورش خوابيدم براى اين، و بر او سرازير شدم و به او تلقين كردم آنچه از او پرسش مىشد، زيرا از او پرسش شد از پروردگارش و پاسخ گفت: و پرسش شد از ولى و امامش، و زبانش بند شد، من به او گفتم:
پسرت، پسرت، (پسرت).
٣- مفضل بن عمر گويد: از امام صادق (ع) شنيدم مى فرمود: چون رسول خدا (ص) متولد شد براى آمنه (مادرش) سپيدى (كاخهاى) فارس و كاخهاى شام عيان شد، فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين (ع) خندان و مژده بخش نزد ابى طالب آمد و او را از مكاشفه آمنه خبر دار كرد، ابو طالب در پاسخش گفت: تو از اين موضوع در شگفتى، تو خود آبستن شوى و وصى و وزير او را بزائى.
٤- از اسيد بن صفوان، يكى از صحابه رسول خدا (ص)، گويد: چون روزى رسيد كه امير المؤمنين (ع) وفات كرد، گريه، شهر را به لرزه درآورد و مردم چون روزى كه پيغمبر (ص) وفات كرده بود در هراس افتادند، مردى گريان و شتابان و إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ گويان آمد و مىگفت: امروز خلافت نبوت بريده شد تا بر در خانهاى كه امير المؤمنين (ع) در آن بود ايستاد و گفت:
اى ابو الحسن، خدايت رحمت كناد، تو در اسلام بر اين مردم پيشتر و در ايمان از آنها خالصتر و در يقين كاملتر و از خدا ترسانتر و از همه رنج كشتر و نسبت به رسول خدا (ص) نگهدارتر و نسبت به اصحابش امينتر بودى، در مناقب بر همه برتر و در سوابقِ