ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٨٣ - داستان اصحاب فيل و اقدام عبد المطلب
٢٤- امام صادق (ع) فرمود: عبد المطلب امتى تنها محشور شود كه بر او است خرمى ملوك و رخساره پيغمبران و اين براى آن است كه اول كسى بود كه بداء را قائل شد، فرمود: عبد المطلب رسول خدا را به سوى شبانهاى خود فرستاد كه شترها از جلوشان پراكنده شده بودند و تا آنها را فراهم ساخت دير آمد نزد او، عبد المطلب حلقه در خانه كعبه را گرفت و مىگفت: پروردگارا آل خود را هلاك مىكنى؟ اگر بكنى يك موضوعى برايت رخ داده است.
رسول خدا شترها را آورد در حالى كه عبد المطلب به هر سو و هر دره و راهى به جستجوى او فرستاده بود و خود فرياد مىزد:
پروردگارا آيا اهل خود را هلاك كنى، اگر بكنى موضوعى برايت رخ داده است، و چون رسول خدا را ديد، او را گرفت و بوسيد و گفت: من ديگر هرگز تو را پس از اين به كارى نمىفرستم، زيرا مىترسم ربوده شوى و كشته گردى.
داستان اصحاب فيل و اقدام عبد المطلب
٢٥- امام صادق (ع) فرمود: چون صاحب حبشه، لشكرى را به همراه فيل فرستاد تا خانه كعبه را ويران كند، در راه، به يك گله شتر از عبد المطلب برخوردند و آن را بردند، خبر به عبد المطلب رسيد و نزد صاحب حبشه آمد، دربان نزد او رفت و گفت: اين عبد المطلب بن هاشم است، پرسيد چه مىخواهد؟ مترجم گفت:
دنبال شتران خود آمده كه لشكر ما آنها را بردهاند و از تو