ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٠٧ - باب در اينكه جن نزد ائمه(ع) آيند و مسائل دين خود را بپرسند و به كارهاى آنها رسند
از اهل سودان و هنود) كه لُنگ و پوششى در برداشتند، ما از امام صادق (ع) در باره آنها پرسش كرديم، فرمود: آنان برادران شيعه مذهب شمايند از جن.
٣- سعد اسكاف گويد: مىرفتم خدمت امام باقر (ع) و مىخواستم اجازه ورود بگيرم و خدمت او برسم، به ناگاه ديدم شتران با جهازى بر در خانه صف كشيده و ناگهان آوازها بر خاست و سپس مردمى عمامه بر سر مانند زُطها (سودانىها و هندىها) از در خانه بيرون شدند، من خدمت امام رسيدم و گفتم:
قربانت، امروز دير به من اجازه ورود داديد و مردمى ديدم عمامه بر سر از خانه بر من بيرون شدند، من آنها را نشناختم.
فرمود: اى سعد، مىدانى اينها كيانند؟ گويد: گفتم: نه، فرمود: اينها برادران جن شمايند نزد ما مىآيند و از حلال و حرام و معالم دين خود پرسش مىكنند.
٤- سدير صيرفى گويد: امام باقر (ع) نيازمنديهائى را در مدينه به من سفارش داد و من از مدينه (به سوى مكه) روانه شدم و در تنگه روحاء (در سى ميلى يا چهل ميلى ميان مكه و مدينه) بر شتر خود سوار بودم كه يك انسانى پر و پا پيچيده به نظر آوردم و بدو رو كردم به گمانم رسيد كه تشنه است آفتابه را به او دادم، گفت:
نيازى بدان ندارم و او نامهاى به من داد كه مهر او هنوز تر بود، چون نگاه كردم، مهر امام باقر (ع) بود، گفتم: چه وقتى اين نامه را از آقايت گرفتى؟ گفت: هم اكنون و به ناگاه در نامه مطالبى بود كه