مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤ - اشکالی وجیه در مورد حرکت توسطیه
[قاعده] را قبول کردهاند و البته برخی محققین آن را قبول نکردهاند [١].
اگر ما به دقت عقلی نظر کنیم و نحوه وجود کلی طبیعی را بشناسیم میبینیم که کلی طبیعی وجودش عین وجود افراد است، یعنی نسبت کلی طبیعی به افراد همانطور که بوعلی گفته است «نسبت آباء به اولاد» است نه «نسبت اب به اولاد». هر فرد انسانی که وجود پیدا میکند انسان وجود پیدا کرده است و با از بین رفتن آن فرد، انسان از بین میرود. وجود فرد دیگر، انسان دیگر است و به عدد افراد، انسانها وجود دارد نه اینکه افراد که وجود پیدا میکنند انسان وجود پیدا میکند. به عدد افراد، انسان وجود پیدا میکند و به عدد افراد هم انسان معدوم میشود. اینکه ماورای انسانهایی که موجود و معدوم میشوند یک چیز دیگری هم در نظر بگیریم که باقی است و آن انسان است این غلط است. غالباً ذهن عامی خیال میکند که نسبت کلی با افراد خودش نسبت ستونهای یک خیمه است با یک خیمه. خیمهای را با ستونهایی بر پا میکنند. ستونها عوض میشود ولی خیمه باقی است.
چنانکه گفتیم ما با مسئله عرف در اینجا کاری نداریم. در باب استصحاب و شک در بقا، ممکن است کسی بگوید همان ذهن عرف کافی است و بنابراین استصحاب وجود نوع در این گونه موارد صحیح است. این نظر عرف است و ممکن است دلیل شرعی هم ناظر به نظر عرف باشد که مسئله دیگری است. ولی اگر به دقت عقلی بخواهیم بگوییم که افراد که متبادل میشوند کلی استمرار وجود دارد، نادرست است [٢].
[١]. اشکال: آنها میگویند عرفاً چنین است نه عقلًا.
استاد: اینطور نیست، آنها مدعی هستند عقلًا هم چنین است.
[٢]. سؤال: اگر کلی به تعداد افراد است این دیگر کلی نیست.استاد: کلی مورد بحث در اینجا کلی طبیعی است. در منطق خواندهاید که به کلی طبیعی مجازاً کلی گفته میشود. کلی طبیعی نه کلی است و نه جزئی، لابشرط از جزئیت و کلیت است. کلی طبیعی چیزی است که در خارج جزئی است و در ذهن کلی است و لذا میگویند که «معروض الکلی یسمی طبیعیاً و العارض منطقیاً و المجموع عقلیاً». غالباً کلی طبیعی را با کلی عقلی اشتباه میکنند و گمان میکنند «انسان کلی»، کلی طبیعی است در حالی که انسان کلی، کلی عقلی است. در باب کلی طبیعی اگر به انسان «کلی» میگوییم یعنی آن چیزی که اگر در ذهن وجود داشته باشد کلی است نه اینکه در خارج کلی است. این لفظ کلی و مسئله کلی، هم در فلسفه قدیم و هم در علم اصول و مخصوصاً در فلسفه جدید منشأ اشتباهات بسیاری شده است و از مسائلی که فوق العاده خوب و عالی و منطقی در فلسفه ما حل شده است مسئله کلی طبیعی است. این مسئله اتفاقاً در فلسفه معاصر مخصوصاً در فلسفه فیلسوف معاصر هایدگر آنجا که بحثهایی در باب اصالت جامعه و عدم بقای فرد دارد اهمیت فوق العاده پیدا میکند.