مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٨٨ - فصل ٢٧
و یمکن تحلیل هذه الحجة إلی حجتین: إحداهما أنه یلزم تتالی الآنات [١] و هی منقوضة بالحرکة فی الکیف و غیره [٢]. الثانیة أنّ الحرکة تستدعی وجود الموضوع و المادة وحدها غیرموجودة فلایصح علیها الحرکة فی الصورة بخلاف الکیف، لأن الموضوع فی وجوده غنی عن الکیف فیصح الحرکة فیه.
فإذا تقررت الحجة بهذا الطریق وقع الکلام الأول لغواً ضائعاً؛ فالعمدة فی هذا الباب هذه الحجة [٣]. و بیانها إنّ الحرکة فی الصورة إنما تکون بتعاقب صور لایوجد واحدة منها أکثر من آن، و عدم الصورة یوجب عدم الذات، فاذن لایبقی شیء من تلک الذوات زماناً، و کل متحرک باق فی زمان الحرکة [٤].
و فیه بحث لأنه منقوض بالکون و الفساد [٥]، فإنّ قوله عدم الصورة یوجب عدم.
[١]. حاجی اینجا حاشیه خوبی دارد. مقصود این است که این دو حجت تا یک جا مشترکند. آن مقدار مشترکشان این است که «یا نوع باقی است یا نوع باقی نیست، اگر نوع باقی است پس تغییر در صورت جوهری نیست بلکه در عوارض است.» بعد «اگر نوع باقی نیست» را به دو صورت میشود تقریر کرد. یک بیان این است که اگر باقی نیست پس این صورت معدوم شده و صورت دیگری آمده است و آن صورتهای دیگر یا در بیش از یک «آن» باقی هستند یا باقی نیستند. اگر باقی هستند سکون است و اگر باقی نیستند تتالی آنیات است. این یک بیان. جواب این است که اگر این حرف شما درست باشد هیچ حرکتی در عالم وجود ندارد.
بیان دیگر مطلب این است که اگر جوهر باقی نیست پس حافظ وحدت چیست؟ ما نیاز به موضوعی داریم که [وحدت شیء را] حفظ کند. در اعراض، موضوع داریم که وحدتش را حفظ کند ولی در جوهر موضوع نداریم. این بیان قهراً نقض به اعراض نمیشود و کاملتر از بیان اول است. در این صورت بیان اول لغو میشود.
[٢]. یعنی اگر این حرف را قبول کنیم پس هیچ حرکتی در عالم نیست. معلوم است که این، حرف باطلی است.[٣]. پس عمده این است که ما مسئله موضوع را حل کنیم. اینها میگویند اگر صورت باقی نیست و موضوعی هم در کار نیست پس رابط میان صورتها چیست؟ از خارج عرض کردیم که بیان عمیقتری در اینجا داشتند و آن این بود که ما اساساً نیازی به فرض موضوع نداریم و مسئله اصالت وجود اینها را حل کرده است.[٤]. هر متحرکی باید در زمان حرکت باقی باشد و در اینجا متحرک باقی نداریم.[٥]. اولًا جواب نقضی میدهیم، میگوییم در کون و فساد شما چه میگویید؟ هرچه شما در کون و فساد میگویید ما در اینجا میگوییم، چون آنجا هم صورت عوض میشود ولی بهطور دفعی به قول شما. این غیر از آن حرفی است که ما نقل کردیم که خود ایشان میگوید کون و فساد در واقع تدریجی است و دفعی نیست. این مطلب بنا بر مبنای قوم است.