مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣٠ - فصل ١٦
یکون بالقیاس إلی الوجود مطلقاً [١].
تنبیه إنّ بعض الحوادث یکون إمکان وجوده بأن یکون موجوداً فی المادة، و بعض الأشیاء یکون إمکان وجوده بأن یکون مع المادة لا فیها؛ فالأول کالصور الجسمیة [٢] و الثانیة کالنفوس الإنسانیة [٣] لیس وجودها فی المادة ولکن مع المادة کما ستعلم فی علم النفس، و المادة هی المرجحة لوجود النفس علی عدمها [٤] إذ کل ما هو ممکن الوجود فقوته علی الوجود و العدم سواءٌ؛ فیجب أن یکون له سبب مرجّح یمیله إلی أحد الطرفین [٥]، لأنّ الواهب جواد یکفیه أقل مرجح [٦] یخرج الشیء عن الحد المشترک بین الوجود و العدم؛ فتبین لک أن المادة علة لوجود النفس علی هذا الوجه لا غیر إذ المادة یحتاج إلیها لوجهین: أحدهما لأن یتقوم بها الموجود عنها و هذا لیس للنفس النطقیة. و الثانی لأن یرجح وجود الشیء علی عدمه، و المحتاج إلیها من المادة فی النفس هو هذا فالمادة بالحقیقة للحوادث لأن یحمل إمکان الوجود لیرجح وجود ممکن الوجود علی عدمه. ثمّ هذا الأمر الممکن هو صورة فبأنّ فی بعض الصور أنها توجد فیها فیحتاج إلیها لمعنیین [٧] أحدهما للحدوث و ثانیهما لأن یتقوم بها وجود الصّورة، و أما النفس الإنسانیة فإنما یحتاج إلیها للحدوث، و زیادة التحقیق فی هذا المعنی و حلّ الشبهة فی سببیة المادة للنفس مما سنذکره فی باب بیان بقائها بعد الموت. و اعلم أنّ المفارق المحض لا إمکان له بحسب الواقع [٨] و إلّالکان لوجوده حامل [٩] و إنما إمکانه اعتبار صرف یعتبره الذهن عند ملاحظة ماهیة کلیة له فیجد.
[١]. میگوید آن قوهای که شنیدهاید عدمی مطلق است آن است که به وجود مطلق نسبت میدهیم. آن، امکان ذاتی است که گاهی به آن قوه هم اطلاق میکنیم.[٢]. و همچنین مانند اعراض.[٣]. قید «الانسانیة» برای خارج کردن نفوس حیوانی نیست، چون مرحوم آخوند در باب نفوس حیوانی قائل به نوعی تجرد است.[٤]. نقش ماده برای نفس، نقش مرجّحیت است نه نقش محلیت.[٥]. گفتیم (ص ٢١٧) که این حرف قابل مناقشه است.[٦]. برای واهب، عدم امتناع و یا تساوی کافی است نه اقل مرجح.[٧]. در این عبارت تشویش وجود دارد گرچه مقصود روشن است. عبارت باید چنین چیزی باشد:«ثم هذا الامر الممکن إن کان صورةً فیحتاج الیها لمعنیین».[٨]. منظور از «امکان واقعی» امکانی است که در خارج وجود داشته باشد که همان امکان استعدادی است.[٩]. و در این صورت حادث زمانی بودند در حالی که آنها مبدع هستند.