مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩٦ - فصل ٢٨
اشارة إلی تبدل الطبیعة:«یوم تبدل الأرض غیر الأرض [١]» و قوله تعالی «فقال لها و للأرض اءْ تیا طوعاً أو کرهاً قالتا أتینا طائعین [٢]» و قوله:«کل أتوه داخرین» و قوله «علی أن نبدّل أمثالکم و ننشئکم فیما لا تعلمون [٣]» و قوله «إن یشأ یذهبکم و یأت بخلق جدید [٤]» و قوله «و کل إلینا راجعون» إلی غیر ذلک من الآیات المشیرة إلی ما ذکرناه.
و مما یشیر إلی تجدد الطبائع الجسمانیة قوله تعالی «و هو القاهر فوق عباده و یرسل علیکم حفظة حتی إذا جاء أحدکم الموت توفّته رسلنا و هم لایفرّطون [٥]». وجه.
[١]. روزی که زمین غیر خودش میشود. این آیه هم البته جزء آیات قیامت است ولی این را باید توجه داشت باشید که افرادی مثل مرحوم آخوند معتقدند که در قیامت حقایقی که وجود دارد مکشوف میشود نه اینکه این حقایق اصلًا وجود نداشته و در آنجا ظهور میکند. حتی آیاتی مانند «إذا السماء انشقّت» و «إذا السماء انفطرت» ناظر به روزی است که غطائها و پردهها برداشته میشود و حقایق آنچنان که هستند ظهور پیدا میکنند.[٢]. حرف مرحوم آخوند این است که از روزی که آسمان و زمین خلق شده، خداوند به آنها امر کرده است بیایید و آنها آمدهاند و دارند میآیند و تا ابد هم خواهند آمد، نه اینکه این امر اختصاص به یک زمان معین داشته باشد. آمدن به سوی خدا مثل آمدن یک انسان نزد یک انسان دیگر نیست بلکه آمدنِ به تمام ذات است و این حرکت جوهری است.[٣]. مثل آیه «یوم تبدّل الارض غیر الارض» باز معنایش این است که حقیقت این گونه آشکار میشود.[٤]. قرآن میگوید «اگر خدا بخواهد» شما را میبرد و خلق جدیدی میآورد. صدق شرطیه که ملازم با صدق مقدم نیست. حاجی میگوید با توجه به اینکه واجب الوجود بالذات واجب الوجود من جمیع الجهات است در مورد خداوند «اگر بخواهد» به این معنی است که خواسته است و چنین امری محقق شده است و این را ما از خارج میدانیم. این البته خیلی بعید است.[٥]. در مقاله «اصل تضاد» ما همین آیه را از مرحوم آخوند نقل کردهایم و ایشان انصافاً استنباط بسیار لطیف و شریفی از آیه میکند. آیه این است:«و هو القاهر فوق عباده و یرسل علیکم حفظة حتی اذا جاء احدکم الموت توفّته رسلنا و هم لایفرّطون». خداست که قاهر است و بر همه بندگان سیطره دارد و خداست که بر شما نگهبانهایی قرار داده است تا آنگاه که اجل و مرگ یکی از شما فرا میرسد و فرستادههای ما او را توفّی میکنند و میگیرند و میبرند و آنها در کار خود کوتاهی نمیکنند.
نکتهای که مرحوم آخوند میخواهد استفاده کند این است که همان نگهبانها شما را توفّی میکنند، یعنی اخذکنندگان و قبض کنندگان شما همان نگهبانها هستند.
میدانیم که از بعضی آیات قرآن این مطلب استفاده میشود که قوهها و نیروها و ملائکهای که بسط و افاضه میکنند، به یک نام و آنها که قبض میکنند به نام دیگر خوانده میشوند. کل عالم را که در نظر بگیریم، در حال قبض و بسط است.
حال، ایشان بنا بر حرکت جوهری معتقد است که در طبیعت چنین حالتی هست که اشیاء آناًفآناً بسط پیدا میکنند و قبض میشوند و به تعبیر دیگر وجودِ آناً فآناً و عدمِ آناً فآناً و یا به تعبیر سوم وجود غیر قارّالذات و عدم غیر قارّالذات دارند و آوردن اشیاء عین بردنشان است. مرگ چیزی نیست که در یک «آن» به انسان میرسد. بنا بر حرکت جوهری، انسان از همان آنِ اولِ حدوث حیاتش رو به سوی مرگ است و تدریجاً دارد میمیرد و همان زندگیاش عین موت است. این است که قرآن در اینجا میگوید همانها که نگهباناند میراننده هم هستند، یعنی دو حیثیت و دو جهت نیست که یک عده ملائکه نگهدارنده باشند و یک عده دیگر ملائکه میراننده، بلکه حیاتتان عین مردن است و مردنتان عین حیات است و آمدنتان عین رفتنتان است و این یعنی حرکت.