مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٣ - فصل ٢٤
فصل ٢٤
فی تحقیق وقوع الحرکة فی کل واحدة من هذه المقولات الخمس.
أما الأین فوجود الحرکة فیه ظاهر، و کذا الوضع فإنّ فیه حرکة کحرکة الجسم المستدیر علی نفسه. أمّا الجسم الّذی لا یحیط به مکان کالجرم الأقصی الّذی لایحف به خلأ و لاملأ إذا استدار علی نفسه، یکون حرکته لامحالة فی الوضع إذ لامکان له عندهم [١]، و أمّا الّذی فی مکان فإما أن یباین کلیته کلیة مکانه أو یلزم کلیته کلیة المکان و یباین أجزائه أجزاء المکان؛ فقد اختلف نسبة أجزائه إلی أجزاء مکانه، و کل ما کان کذلک فقد تبدل وضعه فی مکانه [٢]؛ فهذا الجسم تبدل وضعه بحرکته.
[١]. این «عندهم» نوعی تعریض است. مرحوم حاجی میگوید مرحوم آخوند در اینجا میخواهد بگوید که ما مکان را فضای مجرد میدانیم و بنابراین حرف آنها را قبول نداریم.[٢]. این همان عبارتی است که گفتیم ابهام دارد. طبق یک معنا مرحوم آخوند درباره «فإما أن یباین کلیتُه کلیةَ مکان» هیچ بحثی نمیکند و بحث خود را به «یلزم کلیته کلیة المکان و یباین اجزائه اجزاء المکان» اختصاص میدهد و میگوید این حرکت وضعی است.
اگر عبارت را اینطور معنا کنیم معنای حرف مرحوم آخوند این میشود که هرجا کل جسم از کل مکان خارج شود آنجا دیگر حرکت وضعی نیست. پس حرکت کره مدحرجه یا حرکت زمین را نباید حرکت وضعی دانست چون کل آنها از کل مکان خارج میشود گرچه به دور خود میچرخند.
ولی ممکن است عبارت راطور دیگری معنا کنیم و بگوییم بحث مرحوم آخوند به «استدار علی نفسه» اختصاص دارد یعنی بحث در آنجاست که شیء به دور خود میچرخد. طبق این معنا مرحوم آخوند میخواهد بگوید شیئی که به دور خود میچرخد یا تمام آن از تمام مکان خارج شده و یا جزئی از آن از جزئی از مکان خارج شده است. در این صورت «فقد اختلف نسبة أجزائه الی أجزاء مکانه» را به قسم دوم (یباین اجزائه اجزاء المکان) اختصاص نمیدهیم. در این حالت معنا چنین میشود که همین قدر که شیء به دور خود بچرخد چه کل شیء کل مکان را تغییر دهد و چه تغییر ندهد حرکت وضعی وجود دارد. در حالت اول، هم حرکت وضعی داریم و هم انتقالی و در حالت دوم فقط حرکت وضعی داریم. به قرینه آنچه مرحوم آخوند در کتب دیگر گفته است احتمال دوم ترجیح دارد.
اشکال: وقتی جزئی از مکان جسم عوض میشود کل آن عوض میشود. وقتی یک جسمِ یک متر مکعبی پنج سانتیمتر حرکت کند مکان کل جسم عوض میشود.
استاد: اینطور نیست. وقتی جسمی مکانی را اشغال میکند آیا ما یک مکان و یک ذی مکان داریم و یا به عدد اجزاء شیء مکان داریم؟ پاسخ این است که اگر شیء، واحد حقیقی باشد یک ذی مکان و یک مکان داریم و تمام شیء یک مکان دارد ولی در جایی که شیء دارای اجزای واقعی و متکثر است، نه مکان و نه ذی مکان وحدت واقعی ندارند. حکما در مورد فلک که آن را جسم واحد میدانند میگویند مکانش مکان واحد است. اگر بگویید این جزء از مکان مال این جزء از فلک است درست نیست زیرا این تجزیه ذهن شماست و آن جسم اصلًا جزء ندارد. در اینجا یک واحد مکان و یک واحد ذی مکان داریم که برای آن جزء اعتبار میکنیم. اگر حرکت چنین جسمی انتقالی نباشد اصلًا مکان آن تغییر نمیکند. ایراد شما از اینجا ناشی میشود که میان کثیر واقعی و کثیر اعتباری فرقی نمیگذارید. از نظر حکما تمام فلک و تمام زمین یک واحد است.