مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢٣ - فصل ١٥
الإرادة میزت هذا الجسم بخاصیة فیه أو لا، بل أثّر فیه جزافاً، فإن کان تأثیره جزافاً کیف اتفق لم یستمر أوضاع العالم سیما الأفلاک علی هذا النظام الدائمی أو الأکثری إذ الاتفاقیات کما ستعلم [١] لیست بدائمة و لا أکثریة، لکنّ الامور الطبیعیة أکثریة أو دائمة و لیس فیها شیء بالاتفاق و الجزاف [٢] کما ستعلم أنّ جمیعها متوجهة نحو أغراض کلیة فلیست إذن باتفاقیة. فبقی أن یکون بخاصیة فیه، و یکون تلک الخاصیة لذاتها موجبة للحرکة و هی القوة و الطبیعة و هی الّتی بسببها یطلب الجسم بالحرکة کمالاتها الثانیة [٣] من أحیازها و أشکالها و غیر ذلک، و سنتکلم فیها فی باب الصور الجسمانیة [٤]، و مثل هذه الطبیعة [٥] إذا عرضت للأجسام حالة غریبة کالماء إذا سخن [٦]، و الأرض [٧] إذا ارتفعت و الهواء إذا انضغط بالقسر [٨]، ردتها الطبیعة بعد زوال المبدء الغریب و القاسر إلی حالتها الطبیعیة [٩] و حفظت علیها تلک الحالات [١٠] فردت الماء إلی.
[١]. این مطلب در بحث علت و معلول گذشته است و لذا «کما علمت» صحیح است. در جلسه اول گفتیم که اینها دلیل بر این است که خود مرحوم آخوند موفق نشده است اسفار را تنظیم نهایی بکند.[٢]. اصلًا اتفاق و جزاف در واقع وجود ندارد و در جای خود گفته شده است که اتفاقها اموری نسبی هستند.[٣]. مراد از «کمال اول» صورت نوعیه و مراد از «کمال ثانی» چیزهایی است که شیء در مرتبه بعد از وجودش به دست میآورد. البته کمال اول و کمال ثانی، در فلسفه اصطلاح دیگری هم دارد که همان است که در اول باب حرکت مطرح کردیم. در اول بحث نفس اسفار، مرحوم آخوند این دو اصطلاح را توضیح میدهد.[٤]. بحث قوای طبیعیه در باب صور جسمانیه یعنی در مبحث «صور نوعیه» مطرح خواهد شد.[٥]. مراد از طبیعت در اینجا طبیعتی است که غیر نفس باشد. بسیاری اوقات «طبع» را در مقابل «نفس» به کار میبرند. در حرکت نفسانی هم طبیعت هست ولی طبیعت، مسخَّر نفس است که از محل کلام ما خارج است. اینجا بحث در طبیعتی است که مسخّر نفس نباشد؛ به عبارت دیگر، بحث در مورد حرکتی است که طبیعی باشد ولی نفسانی نباشد.[٦]. اینها معتقدند که طبیعت آب بر برودت است، و گرمی حالتی غیرطبیعی برای آب است.[٧]. مقصود، کل زمین نیست. جزئی از زمین ولو یک سنگ مراد است. «إذا ارتفعت» یعنی هنگامی که از مرکز خودش دور میشود.[٨]. یعنی وقتی هوا توسط قوه خارجی تحت فشار قرار گیرد.[٩]. و لذا میگویند: «القسر لایدوم».[١٠]. طبیعت، حالات موجود را حفظ کرده، حالات غریب را دفع کرده و یک سلسله حالات جدید را هم جستجو میکند.