مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٩ - فصل ١٢
بالفعل فیما یحرک الشیء إلیه أعنی الکمال الوجودی الّذی یقع فیه الحرکة و إن لم یکن بالفعل فی نفس الحرکة [١] و لا بالقوة إذ لیست الحرکة کمالا لما هو موجود بالفعل من جهة ما هو موجود بالفعل. لکن هنا دقیقة مستعلم [٢] بها و هی أنه لابدّ فی الوجود من أمر غیر الحرکة و غیر قابل الحرکة و هو متحرک بذاته [٣] متجدد بنفسه و هو مبدء الحرکة علی سبیل اللزوم [٤]، و له فاعل محرک بمعنی موجد نفس ذاته المتجددة [٥] لا بمعنی جاعل حرکته، لعدم تخلّل الجعل بین الشیء و ذاتیاته، و ذلک [٦] لانّ فاعل الحرکة المباشر لها لابدّ و أن یکون متحرکاً و إلّالزم تخلف العلة عن معلولها؛ فلو لم ینته إلی أمر وجودی متجدد الذات لأدّی ذلک إلی التسلسل أو الدور، و سنرجع إلی تحقیق ذلک الأمر إن شاء اللَّه تعالی. فالآن نقول قولا مجملا [٧]: إنّ قابل الحرکة أمر بالقوة إمّا من هذه الجهة أو من کلّ جهة [٨]، و فاعلها أمر بالفعل إمّا من هذه الجهة و إمّا من کل جهة [٩] و لا محالة ینتهی جهات الفعل إلی ما هو بالفعل من کل وجه.
[١]. نمیگوید خودِ حرکت را باید داشته باشد، بلکه باید کمال آن را داشته باشد. اینکه «معطی شیء فاقد شیء نمیتواند باشد» برای بعضی مایه اشتباه میشود. فکر میکنند که مقصود این است که هر علتی به هر معلولی هر چیزی میدهد باید خودش همان را داشته باشد. آیا خدا که جسم را خلق کرده، خودش باید دارای جسمیت باشد؟! مقصود این نیست؛ مقصود این است که معطی یک کمال فاقد آن کمال نیست، بلکه واجد آن کمال در مرتبه اعلی است؛ یعنی آن کمالی را که در مرتبه پایینتر میدهد خودش آن را در مرتبه بالاتر دارد.[٢]. «ستعلم» صحیح است.[٣]. تأکید کردیم که مقصود از «متحرک بذاته» این نیست که بینیاز از محرک است، بلکه بدین معناست که قابل حرکت، عین حرکت است. وقتی قابل حرکت، عین حرکت شد پس حرکتْ عارض آن نیست، بلکه ذاتی آن است. ولی چنان که گفتیم با اینکه ذاتی است بینیاز از محرک نیست.[٤]. بعداً خواهیم گفت که عروض حرکت در اینجا تحلیلی است نه عینی و خارجی.[٥]. یعنی جعل بسیط است نه جعل تألیفی.[٦]. در اینجا اشارهای به برهان حرکت جوهری میکنند که شاید اگر این اشاره را نمیکردند بهتر بود، چون باید به تفصیل در جای خودش بحث شود.[٧]. درباره مطلبی که تا به حال بحث میکردیم نه درباره تحقیقی که در آینده خواهد آمد.[٨]. مرحوم آخوند در اینجا آن مطلبی را که در چند سطر قبل گفته است اصلاح میکند.
قبلًا گفتیم که «قابل حرکت» از جهتی بالفعل و از جهتی بالقوه است. حال میگوید وقتی حرکت جوهری داریم قابل حرکت، هیولای اولی است که «قابل من کل جهة» است.
[٩]. قبلًا گفتیم فاعل حرکت، امر بالفعل است اما نه از حیث حرکت. حال میگوییم فاعل حرکت امر بالفعل است یا از حیث حرکت و یا از همه جهات. پس مرحوم آخوند مطلب قبل را به این صورت اصلاح میکند.