مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٣ - دو اصطلاح « تضاد »
علی موضوع واحد داخلان تحت جنس قریب بینهما غایة الخلاف». اینجاست که میگویند جمع میان دو ضد محال است، چرا؟ چون هر دو میخواهند بر موضوع واحد وارد شوند و حلول کنند و جمعشان قهراً محال است، مانند اینکه میگوییم بین شکل کره و شکل مکعب تضاد است. هر دو عرضند و میخواهند بر موضوع واحد وارد شوند و روشن است که یک جسم نمیتواند در آنِ واحد هم مکعب باشد و هم کره؛ هم سفید باشد و هم سیاه. متضادین به این اصطلاح، اختصاص به اعراض دارد و مناط امتناعش هم این است که هر دو در عین اینکه بینشان غایت خلاف هست میخواهند محل واحد را اشغال کنند و این محال است. اصطلاح دیگر در باب تضاد داریم که در باب شرور مطرح است و در باب جواهر هم گفته میشود. هر دو چیزی که با یکدیگر به نوعی ناسازگار باشند با یکدیگر تضاد دارند به این معنی که اثر یکدیگر را خنثی میکنند. به این معنی آب و آتش تضاد دارند یعنی وقتی یکدیگر را ملاقات میکنند، یا آتش آب را تبدیل به بخار میکند یا آب آتش را خاموش میکند. امروز این اصطلاحات با یکدیگر مخلوط شده است. اینکه در منطق گفتهاند اجتماع ضدین محال است مقصودشان از اجتماع ضدین همان «امران وجودیان ...» است که برخی این را با تضادی که میان جواهر است- به اصطلاحی که شیخ در اینجا میگوید- اشتباه کردهاند. میگویند اینها اجتماع متضادین را محال میدانند و چون هرچه که محال باشد وجود ندارد پس اینها قائل به تضاد در عالم نیستند. وقتی که قائل به تضاد در عالم نباشند، پس به هماهنگی میان اجزای عالم قائل هستند و تأثیر دو امر مخالف در یکدیگر را نمیپذیرند!.
این حرف شبیه حرف طلبه خشک مقدسی است که گفته بود چرا حکما گفتهاند اجتماع ضدین محال است و حال آنکه در حدیث وارد شده است که پیامبر در شب معراج ملکی را دیدند که نصف بدنش آتش و نصف دیگر آن برف بود! این دو حرف در نامربوط بودن درست در یک حد است. در جلسه بعد به فصل ٢٨ میپردازیم.