مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٠ - اشکال و پاسخ
غایت داشته باشد.
یک مثال عامیانه شاید مطلب را روشن کند. فرض کنید ما برای این مدرسه سه نگهبان داشته باشیم که در هر هشت ساعت یکی از آنها نگهبانی میدهد. اینها سه موجود جدا هستند که هر کدام برای خود غایتی دارند. فرض کنید غایت هر کدام از این سه نگهبان از نگهبانی دادن حقوقی است که میگیرد. آقای شرعی [١] میتوانند از کار همه اینها غایت دیگری داشته باشند، که آن غایت، غایت هیچ کدام از این سه نفر نباشد. این غایت، غایت واحد آن قوهای است که مافوق آنهاست. این سه نفر نمیتوانند برای یک غایت کار کنند.
[در کون و فساد] وقتی صورتی معدوم میشود و صورت دیگری موجود میشود، و باز این صورت معدوم میشود و صورت دیگری موجود میشود، اصلًا اتصالی میان اینها با غایاتشان نیست [٢]. پس در اینجا باید صورت واحدی باشد که از اول تا به آخر به سوی آن غایت حرکت کند. بنابراین جز اینکه بگوییم این صورتها در واقع واحد هستند یعنی یک صورتِ واحد است که از همان مرحله اول تا آن مرحله آخر به غایتش میرسد و یک شیء است که یک راه را طی میکند تا به آنجا میرسد، [راه دیگری برای توجیه ذی غایت بودن طبیعت وجود ندارد.].
اگر طبیعت غایت نداشته باشد توجیه عالم همان گونه است که متکلمین گفتهاند.
آنها برای خودِ عالم غایتی فرض نمیکنند، بلکه فقط موجوداتی را که مافوق عالم هستند ذی غایت میدانند که لازمهاش این است که آنها بخواهند متکامل بشوند و حال آنکه خود طبیعت غایت دارد.
اشکال و پاسخ
در اینجا ممکن است اشکالی مطرح شود که تقریباً همین سؤالی است که اندکی قبل مطرح شد. ما این سؤال را به صورت دیگری طرح میکنیم.
بحثی است که هم شیخ و هم مرحوم آخوند تحت عنوان «فی شوق الهیولی الی الصورة» مطرح کردهاند و از حرفهایی که شیخ آن را خیلی مسخره کرده همین حرف.
[١]. [مدیر آن مدرسه.][٢]. سؤال: چه ایرادی دارد که بگوییم ذوغایت، ماده است؟.
استاد: حرفتان حرف خوبی است و من متوجه آن بودم که حالا عرض میکنم.